فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٨٢ - عَقلِ إنسانى
فارابى واقع شده است لكن در بعضى موارد در مسأله نفس ازو جلوتر رفته و آن را بطرز خاص مورد بحث و تدقيق قرار داده است در اغلب از موارد وى سعى كرده است خود را پيرو آراء ارسطو نشان دهد و مسلم است كه باندازه زيادى از آراء ارسطو را كه از طريق فارابى بدست آورده است خود تأييد كرده و پذيرفته است.
ابن سينا از آن جهت كه در مسائل طبى تبحر خاص داشته است مسألۀ نفس را گاه از نظر طبى و گاهى ديگر از نظر فلسفى مورد توجه قرار داده است بدين جهت دقت زيادترى در آراء او مشاهده ميشود و همين دقت نظر زياد وى در امر نفس موجب شده است كه مقام و منزلت بزرگى را در جهان فلسفه احراز كند.
او نفوس را بر سه نوع ميداند و كم و بيش در اين تقسيمات آراء ارسطو را مد نظر داشته است از اين قرار نفس نباتى،نفس حيوانى و نفس ناطقۀ انسانى در تعريف اول گويد:«انّها كمال اوّل لجسم طبيعىّ آلى من جهة ما يتولّد و يربو و يغتذي»و در تعريف نفس حيوانى گويد.
«انها كمال اول لجسم طبيعى من جهة ما يدرك الجزئيات و يتحرك بالاراده»و در تعريف نفس انسانى گويد:«انها كمال اول لجسم طبيعى آلى من جهة ما يفعل الافعال الكائنة بالاختيار الفكرى و الاستنباط بالرأى من جهة ما يدرك الامور الكلية» در فصل اول از فن هفتم از طبيعيات ابتداء وجود نفس را ثابت كرده و گويد.ما اجسامى را مشاهده ميكنيم كه داراى حس و حركت بارادهاند و اجسامى را مشاهده مىكنيم كه تغذيه و تنميه و توليد مثل ميكنند و بديهى است كه اين آثار و امور از آثار و توابع جسميت آنها نيست و بنا بر اين در ذوات آنها مبادى خاصى مىباشد كه منشأ و مصدر اين آثار است و بالجمله«كل ما يكون مبدأ لصدور افاعيل ليست على وتيرة واحدة عادمة للارادة فاسميه نفسا فالحيوان و النبات لا يتم حيوانا و لا نباتا بالبدن فيحتاج الى كمال آخر هو المبدأ بالفعل فذلك هو النفس».
و بنا بر اين فضيلت نبات و حيوان به نفس است و نفس را باعتبار آنكه مبدأ و مصدر افعال است قوت نامند و باعتبار آنكه محل قبول صور است نيز قوت قابله نامند و باعتبار آنكه سبب پديدار شدن جوهر نباتى و يا حيوانى است صورت نامند و باعتبار آنكه استكمال جنس بآنست كمال نامند..«فالنفس من جهة القوة التى تستكمل بها ادراك الحيوان كمال و من جهة القوة التى يصدر عنه افاعيل الحيوان ايضا كمال و النفس المفارقة كمال و النفس الذى لا تفارق كمال».
و نام نفس از جهت مدبريت آن مر بدن را بر آن اطلاق شود.
وى در توضيح كمال اول و دوم گويد كمال اول چيزى است كه مقوم نوعيت شىء است و كمال دوم امور و توابع و لواحق نوعيت شىء است مانند شكل و قطع براى شمشير.
(رجوع شود به نجات ص ٢٦٧،