فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٩٣ - حُجيَّتِ قرآن
العبد ممنوع من التصرف مطلقا و المريض ممنوع مما زاد عن الثلث و يثبت الحجر على السفيه بظهور سفهه و ان لم يحكم الحاكم و لا يزول الحجر منه الا بحكمه» (از شرح لمعه ج ١ ص ٢١٨-٢٢١)
حُجَّت
-(اصطلاح منطقى)حجت بمعناى غلبت است و استدلال خاصى است كه مثبت مقصود است و از آن رو كه موجب غلبۀ بر خصم ميشود حجت گويند از باب نامگذارى سبب باسم مسبب و آن يا استقرائى است و يا تمثيلى است رجوع به قياس شود.
(از دستور ج ٢ ص ١٤)
حُجَّةِ الزامى
-(اصطلاح منطقى) حجة الزامى مركب از مقدمات مسلمه نزد خصم است كه مقصود از آن اسكات و الزام خصم باشد.
(از كشاف ص ٢٨٤)
حجَّتِ إقناعى
-(اصطلاح منطقى)- حجت اقناعى حجتى است كه مفيد گمان باشد نه يقين و مقصود از آن گمان به مقصود باشد مانند متواترات و غيره كه قياس خطايى است.
(از دستور ج ٢ ص ١٤)
حَجِّ تَمَتُّع
-(اصطلاح فقهى)رجوع به حج شود.
حَجِّ قران
-(اصطلاح فقهى)رجوع به حج شود.
حُجَّةُ اللّٰه
-(اصطلاح عرفانى)مراد از حجة الله انسان كامل است كه حجت حق بر خلق است كه فرمودند «فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ» (از اصطلاحات فخر و تفسير حدائق ص ٣٩٤)
حُجَّةُ الإسلام
-(اصطلاح فقهى)به ضم حا پيشواى مذهبى را گويند و اين عنوان ابتدا بر امام غزالى فيلسوف و متكلم و عارف و فقيه اسلامى اطلاق شده است و بفتح حاء حجى است كه در اسلام واجب است و در مدت عمر براى هر فرد مستطيع يك مرتبه واجب است.
حُجَّتِ حَقّ بَر خَلق
-(اصطلاح عرفانى) و مراد انسان كامل است كه «فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ»
حُجَّتِ قَطعى
-(اصطلاح منطقى) حجت قطعى عبارت از حجتى است كه مفيد يقين باشد و مقصود از اقامۀ آن رسيدن به نتيجه قطعى باشد.(از دستور ج ٢ ص ١٤)
حُجَّتِ و سُنَّت
-(اصطلاح اصولى) در اصول رشاد آمده است.
سنت در لغت بمعنى آئين و طريقه است و در اصطلاح اماميه عبارت است از:
قول-فعل-تقرير معصوم- ولى در مذهب عامه،اقوال و افعال صحابه و تابعين نيز جزو سنت ميباشند.
و بهر حال هر گفتار و نگارشى كه از امور سهگانه فوق حكايت نمايد در عرف فقهاى ما خبر و يا حديث ناميده مىشود.
خبر و يا حديث بر دو نوع است متواتر و غير متواتر.
(اصول رشاد ص ٢٠٣).
حُجيَّةِ ظَنّ
-(اصطلاح اصولى)رجوع به انسداد باب علم و ظن شود و رجوع به (كفايه ج ٢ ص ٧٢-قوانين ص ٤٤٠) شود.
حُجيَّتِ قرآن
-(اصطلاح اصولى) يكى از مستندات احكام فقهى اسلامى قرآن است و آن اصيل ترين و پايه اصلى استناد