فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦٤ - سياسيت و حكومت در اسلام ازديدگاه استاد مطهرى سيدامراللّه حسينى
١-٢- ضرورت حكومت و جايگاه آن در اسلام:
استاد مطهرى براى تبيين جايگاه حكومت اسلامى در عصر غيبت به تبيين وظايف پيامبر مىپردازد. وى شئون پيامبر اكرم (ص) را سه چيز مىداند:
١-بيان دستورها و احكام الهى از طريق وحى( حشر / ٨)
٢-منصب قضاوت كه يك شأن الهى و حكم به عدل است( نساء/ ٦٥)
٣-رياست عامه و رهبرى و مديريت اجتماع مسلمين و مديريت،(احزاب/ ٦، نساء/ ٥٩، توبه / ١٠٣).
پيامبر در دو منصب آخر كه منصب الهى بود، گاهى با مردم مشورت مىكرد، مثل آنچه در جنگها اتفاق مىافتاد. امّا در منصب اوّل مشورتى نمىكرد(مثل عبادات، نماز و...) در تمام جزئيات، وحى صورت نگرفته، بلكه شخص پيامبر به عنوان رئيس اجتماع، در اداره آن كارهايى كرده است. (مطهرى، امامت و رهبرى، چاپ ٢٠، ١٣٧٦ صص ٤٩-٤٧).
پس از پيغمبر، شأن اوّل او تعطيل شد؛ چون آنچه از اسلام بايد گفته شود، به پيغمبر گفته شد و او به مردم ابلاغ كرد و ختم نبوت اعلام شد. امّا دو شأن ديگر، يعنى رهبرى اجتماع و مرجعيت دينىنمى توانست بلاتكليف بماند؛ بنابراين امامت و جانشينى پيامبر در اين دو شأن استمرار دارد. امّا امامت مساوى حكومت نيست، بلكه حكومت، يكى از فروع و شاخههاى خيلى كوچك امامت است وگرنه اصلاً نياز نبود كه حاكم، معصوم و اعلم و افضل باشد.به نظر استاد مطهرى، مسأله مهم در امامت، جانشينى پيغمبر در توضيح و تبيين و بيان دين، يعنى مرجع احكام دين بودن است. (همان، ص ٧٠-٥٠).
از نظر استاد مطهرى، اسلام از طرفى در همه شئون زندگى دخالت كرده و مطالبى را در باب حكومت و سياست، امنيت و آزادى، اقتصاد و امور قضايى، بهداشت و مسائل فرهنگى مطرح كرده است(مطهرى، يادداشتهاى استاد مطهرى ج ١، چاپ دوم، ١٣٧٩ ص ٤٥٦).
از طرف ديگر اصل «نؤمن بِبعضٍ و نكفُرُ ببعض» را از اعتبار انداخته و اعلام داشته است كه مقررات اسلام تفكيك ناپذير است. به نظر ايشان، اسلام هنگامى قادر است در مقابل يك سيستم الحادى يا غيرالحادى مقاومت كند كه به صورت فلسفه زندگى بر اجتماع