حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٩٣ - بازشناسی شخصیت اسماعیل بن ابی زیاد سکونی

به تشیع یا رفض متهم نکرده‌اند، دلیل بر عامی بودن اوست؛ نه تنها صحیح نیست، بلکه این دلیل برخلاف مدعای این قول است، چه این‌که در کتاب‌های رجالی اهل‌سنت، سکونی تضعیف شده و درباره وی گفته‌اند: «قاضي الموصل، متروك، كذبوه من الثامنة.»[٢٤١] و یا گفته‌اند: «کوفی منکر‌الحدیث.»[٢٤٢] و یا تهذیب‌الکمال به نقل از ابواحمد‌بن‌عدي می‌نویسد: «أظنه كوفيا، منكر‌الحديث، عامة ما يرويه لا يتابعه أحد عليه، إما إسنادا وإما متنا.»[٢٤٣] از سوی دیگر، در کتاب‌های شیعه تنها اتهام سکونی، عامی بودن است. و با توجه به کثرت نقل روایات از وی، اگر اتهام امثال ابن‌حجر درست بود و دلیلی غیر از تشیع سکونی داشت، امثال نجاشی و ابن‌غضائری با توجه به سخت‌گیری‌ای که درباره وضاع و کذاب بودن داشتند، حتماً بیان می‌کردند. [٢٤٤]

ولی در این قرینه به این نکته باید توجه داشت که اشکال اهل‌سنت به روایات سکونی از جهت نقل روایات شاذ است، چه این‌که گفته شده: «اما متناً اما اسناداً»، و روایاتی که در ترجمه سکونی نقل کرده‌اند روایات شاذ است، نه روایاتی که حتی اشاره تشیع در آن‌ها باشد. برای نمونه ابن‌حبان می‌نویسد:

شيخ دجال لا يحل ذكره في الكتب إلا على سبيل القدح فيه روى... عن النبي قال: أبغض الكلام إلى الله الفارسية و كلام الشياطين الخوزية و كلام أهل النار البخارية وكلام أهل الجنة العربية.[٢٤٥]

ذکر این نکته نیز لازم است که سکونی در منابع رجالیِ اهل‌سنت مبهم است و مشخص نیست مراد از «السکونی» چه کسی است؛ تا جایی که ابن‌حجر در کتاب تهذیب‌التهذیب از قول خطیب بغدادی تصریح می‌کند که اسماعیل‌بن‌زیاد مردد بین سه نفر است: فردی که از امام صادق نقل روایت دارد؛ فردی که از جریر‌بن‌عبد‌الله روایت نقل می‌کند؛ و فرد دیگری که به او «الفاف» گفته می‌شود. [٢٤٦]

البته این قرینه حاجی نوری و جواب آن بر این مبناست که در کتاب‌های اهل‌سنت،


[٢٤١]. تقریب تهذیب‌الاحکام، ج١، ص٩٤، ش٤٤٧.

[٢٤٢]. الکامل(ابن‌عدی)، ج١، ص٣١٤.

[٢٤٣]. ج٣، ص٩٦.

[٢٤٤]. خاتمه مستدرک، ج٤، ص١٥٩.

[٢٤٥]. تهذیب تهذیب‌الاحکام، ج١، ص٢٦٢.

[٢٤٦]. همان، ص٢٦٢ به بعد.