حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٤٥ - نگاهی نو به فضیلتهای اخلاقی در کتاب کافی

شده است. در کتاب چهارم از این رساله، از او نقل شده است که با برشمردن سه قوه برای نفس انسان، آرته‌هایی چهارگانه را برای فرد و سپس جامعه تبیین می‌کند. وی نفس آدمی را دارای سه قوه عاقله، غضبیه و شهویه می‌داند. در صورتی که هر یک از این قوا کار خود را به درستی انجام دهد و هیچ‌یک به حدود دیگری تجاوز نکند، ملکه «عدالت» حاصل می‌شود. سقراط در این رساله اعلام می‌کند که هر انسان فضیلت‌مند و نیز شهر آرمانی، از چهار صفت حکمت، شجاعت، خویشتن‌داری و عدالت برخوردار است.[١١٢]

حکمت، بدین معناست که قوای عاقله یا قدرتِ شناختیِ انسان بر دیگر قوای وی حاکم شود و همان‌طور که سگ گله از چوپان فرمان می‌برد، خشم نیز تابع عقل باشد و به فرمان وی عمل کند.[١١٣] شجاعت این‌گونه تعریف می‌شود که وقتی کسی عقیده‌ای را درست ‌دانست، آن را حفظ کند و بر اثر ترس و دیگر عواطف از آن دست نکشد.[١١٤] خویشتن‌داری نیز نوعی نظم و تسلط بر لذات و شهوات است.[١١٥] البته در برخی از سخنان سقراط، خویشتن‌داری مفهومی اجتماعی و طبقاتی پیدا کرده و به معنای انجام دادن وظیفه خود و تجاوز نکردن از جایگاه اجتماعی به‌ کار رفته است.[١١٦] بنابراین، در نظامی که سقراط طراحی می‌کند، آرته‌های اصلی انسانی بر پایه قوای نفسانی شکل می‌گیرد و بر همان مبنا تعریف می‌شود.

پس از سقراط، شاگرد او افلاطون، نخستین تحقیق فلسفی مبسوط را در زمینه فضیلت سامان داد. او نیز مانند استاد خود، فضیلت را شرط اساسی سعادت می‌دانست و معتقد بود، معرفت نیک و بد برای دست‌یابی به فضیلت کافی است و فضیلت، اگر به ‌درستی‌ فهمیده‌ شود، معرفت‌ یا بصیرتی‌ به فرد می‌دهد که به‌ وسیله آن می‌تواند‌ مؤ‌لفه‌های‌ گوناگون‌ نفس‌ خود‌ را در نسبت‌ صحیحی‌ با یکدیگر قرار دهد‌ و مطابق‌ با بصیرتش‌ به‌ آنچه خیر است عمل‌ کند. وی برای نفس آدمی سه جزء قائل بود که عبارتند از: عقل، اراده (منشأ خشم) و میل (منشأ شهوت). افلاطون می‌گفت کسی


[١١٢]. جمهور، ص۲۲۷.

[١١٣]. همان، ص۲۵۱.

[١١٤]. همان، ص۲۳۰.

[١١٥]. همان، ص۲۲۳.

[١١٦]. جمهور، ج۱، ص۲۰۸.