حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٤٦ - نگاهی نو به فضیلتهای اخلاقی در کتاب کافی
عادل است که دارای نفسی منظم باشد و هر یک از قوای او به درستی به وظیفه خود عمل کند.[١١٧]
ارسطو نیز همین تقسیم سهگانه را با تقریری دیگر در رساله اخلاق نیکوماخوس مطرح میکند و به همان نتایج دست مییابد.[١١٨] او سعادت را فعالیت نفس در انطباق با فضیلت[١١٩] یا به عبارت دیگر، زندگی در سایه فضایل میداند و در تحلیل فضیلت، نظریه «حد وسط» را مطرح میکند. طبق این نظریه، هر فضیلتی حد میانه دو رذیلت، یعنی پرهیز از افراط و تفریط در آن زمینه است.[١٢٠] مثلاً دلیری، حد وسط بیباکی و ترس؛ عفت، حد وسط هرزگی و بیاحساسی؛ سخاوت، حد وسط تبذیر و بخل؛ و حلم، حد وسط تندخویی و بیتفاوتی است. پس این ملکه مراعات «اعتدال و میانهروی» است که حالات و رفتارهای پسندیده و مقبول را شکل میدهد و بر همین اساس است که ارسطو آن را بالاترین فضیلت به شمار میآورد. البته خود او به این نکته توجه دارد که برای هر کاری نمیتوان حد وسط در نظر گرفت؛ چنانکه خود افراط و تفریط، حد وسط ندارد.[١٢١]
وی در کنار این فضایل از فضیلت دیگری به نام «بزرگمنشی» نیز نام میبرد و آن را زینت و اوج فضایل برمیشمارد، چراکه معتقد است این فضیلت به همه فضایل، بزرگی میبخشد و بدون آنها دستیافتنی نیست.[١٢٢] مردِ بزرگمنش، خواهان افتخار است و ثروت و قدرت را در پای آن فدا میکند و پول را به چیزی نمیشمارد. این صفت، ناظر به مشارکت در امور کلان مالی است و امروزه، فضیلتی اخلاقی به شمار نمیرود و بیشتر به مثابه جلوهگری و صفتی غیراخلاقی شناخته میشود.[١٢٣]
به هر حال، آرای سه حکیم بزرگ یونان یعنی سقراط، افلاطون و ارسطو را در زمینه فضیلت میتوان اینگونه جمعبندی کرد که آنها زندگی فضیلتمندانه را شرط دستیابی به سعادت فردی و اجتماعی میدانند و با توجه به این که تعقل و دانایی، ویژگی خاص انسان است، معتقدند که فضیلت را باید در هماهنگی همه رفتارها و
[١١٧]. نسبت فضیلت با سعادت در نظام اخلاقی افلاطون، ص۱۴۴.
[١١٨]. اخلاق نیکوماخوس، ج۱، ص۳۴.
[١١٩]. همان، ص۳۱.
[١٢٠]. همان، ص۶۶.
[١٢١]. همان، ص۶۷.
[١٢٢]. همان، ص۱۴۰.
[١٢٣]. حدیث فضایل و اخلاق فلسفی، ص ١٣ تا ٣٦.