حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٣٢ - سبک زندگی معنوی و اجتماعی در سیره رضوی(ع)
یاسر خادم نیز گزارش کرده است:
در مسیر راه مدینه به مرو، در مکانی که با شهر طوس، هفت منزل راه باقى مانده بود، ابوالحسن الرضا(ع) بيمار شد. وقتی به طوس رسيديم، بيمارى آن حضرت شدت يافت. چندين روز در طوس اقامت كرديم، و مأمون روزى دو بار به عيادت آن حضرت مىآمد. در روزِ آخرى كه در آن روز حضرت از دنيا رفت كه بسيار هم ضعيف شده بود، بعد از اينكه نماز ظهرش را به جاى آورد، به من گفت: «اى ياسر! اين مردم چيزى نميخورند؟» عرض كردم: اى سرور من! با اين وضعى كه شما داريد، چطور ميتوانند چيزى بخورند! حضرت اين كلام را كه شنيد، كمر خم خود را راست كرده، فرمود: «غذا را بياوريد!» سپس همه كاركنان خود را خواند و احدى را باقى نگذارد، مگر بر سر سفره نشانيد و از هر يك جدا جدا احوال پرسيد و از وضعشان جستوجو كرد. و چون غذا را صرف كردند، فرمود: «براى زنان طعام ببريد!» براى آنان نيز غذا بردند و همه را سير کردند.[٩٥]
ابنشهرآشوب در مناقب از معروف کرخی نقل کرده:
امام رضا(ع) وارد حمام شد. مردى كه آن حضرت را نمىشناخت، به ایشان گفت: بدن مرا مالش ده! امام(ع) شروع کرد به مالش دادن بدن آن شخص. هنگامى كه حاضران آن مرد را متوجه كردند و او حضرت را شناخت، با پريشانى شروع به عذرخواهى و پوزش کرد، اما امام(ع) همچنان به مالش بدن او ادامه داده و او را دلدارى مىداد.[٩٦]
شرح حال راوی
معروفبنفیروز (فیروزان)، ابومحفوظ كرخى (منسوب به کرخ بغداد)، یکی از زهاد معروفی است که جایگاه والایی نزد عرفا و اهل تصوف دارد و در سال ٢٠٠ قمری وفات کرده است. پدر و مادرِ نصرانیاش، وی را در كودكى به مکتبخانه برده و به معلم سپردند. معلم به او گفت: بگو سومىِ سه تا (مطابق عقيده نصرانيان كه به سه اصل قائل
[٩٥] «لما كان بيننا و بين طوس سبعة منازل اعتل أبوالحسن(ع) فدخلنا طوس و قد اشتدت به العلة فبقينا بطوس أياما فكان المأمون يأتيه في كل يوم مرتين فلما كان في آخر يومه الذي قبض فيه كان ضعيفا في ذاك اليوم فقال لي بعد ما صلى الظهر: يا ياسر ما أكل الناس شيئا؟ فقلت: يا سيدي من يأكل هيهنا مع ما أنت فيه؟ فانتصب(ع) ثم قال: هاتوا المائدة و لميدع من حشمه أحدا إلا أقعده معه على المائدة يتفقد واحدا واحدا فلما أكلوا قال: إبعثوا إلى النساء بالطعام، فحمل الطعام إلى النساء»؛ همان، ج١، ص٢٦٩، ح١.
[٩٦] . «و دخل(ع) الحمام فقال له بعض الناس: دلكني يا رجل، فجعل يدلكه فعرفوه، فجعل الرجل يستعذر منه و هو يطيب قلبه و يدلكه»؛ المناقب، ج٣، ص٤٧١.