حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٢٧ - سبک زندگی معنوی و اجتماعی در سیره رضوی(ع)
رضا(ع) سرودهاند.
انس با قرآن
زندگی مادی و دنيویِ انسان با مشكلات و حوادث تلخ و تکاندهندهای همراه است. در چنين شرایطی، انسان به تکيهگاه مطمئن و آرامشبخشی نياز دارد؛ «کلام وحي» پناهگاه مطمئني است که میتواند اين آرامش را براي انسان به دنبال داشته باشد. حضرت امیر(ع) مىفرمايد: «مَنْ آنَسَ بِتِلاوَةِ الْقُرْانِ لَمْتُوحِشْهُ مُفارَقَهُ الْاخْوانِ»؛[٧٠] هر كه با قرآن مأنوس است، از دورىِ ياران وحشتى ندارد.
قرآن، تجلی خدای سبحان برای بشر است.[٧١] قرآن، نور است و ضیاء،[٧٢] درمان است و شفا،[٧٣] حق است و حقیقت،[٧٤] رشد است و هدایت،[٧٥] دلیل است و برهان.[٧٦]
پس انس با قرآن، در حقیقت انس با نور، حق، حقیقت، هدایت، حکمت، و مایه آسایش روان، راحتیِ جان و سعادت دو جهان است.
انس با قرآن مراتبی، مانند: نگاه به قرآن،[٧٧] شنیدن آوای قرآن،[٧٨] یادگیری قرآن،[٧٩] آموزش قرآن،[٨٠] قرائت و تلاوت قرآن،[٨١] تدبر در قرآن[٨٢] و عمل به قرآن دارد.[٨٣]
از جلوههای زیبای سبک زندگی معنوی در سیره رضوی، انس با قرآن در همه مراتب آن است. در گزارش رجاءبنابیضحاک درباره امام رضا(ع) آمده است:
شبها بسیار قرآن تلاوت میکرد و هنگامی که به آیهای میرسید که در آن سخنی
[٧٠] . غررالحكم، ج ٥، ص ٣٦٩.
[٧١] . «قال الصادق(ع): لقد تجلی الله لخلقه فی کلامه و لکنهم لایبصرون»؛ بحارالانوار، ج٢، ص١٠٧.
[٧٢] . {وانزلنا الیکم نورا مبینا}؛ نساء، آیه ١٧٤.
[٧٣] . {وشفاء لما فی الصدور}؛ یونس، آیه ٥٧.
[٧٤] . {انزل الیک من ربک الحق}؛ رعد، آیه ١.
[٧٥] . {یهدی الرشد فآمنا به}؛ جن، آیه ٢؛ {هدی للناس و بینات من الهدی}؛ بقره، آیه ١٨٥.
[٧٦] . {فقد جائکم بینه من ربکم}؛ انعام، آیه ١٥٧؛ {قد جائکم برهان من ربکم}؛ نساء، آیه ١٧٤.
[٧٧] . «قال النبی(ص): النظر فی المصحف یعنی صحیفه القرآن عباده»؛ بحارالانوار، ج٩٢، ص١٩٩.
[٧٨] . {واذا قرء القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلکم ترحمون}؛ اعراف، آیه ٢٠٤.
[٧٩] . « قال علی(ع): تعلموا القرآن فانه احسن الحدیث»؛ نهجالبلاغه، حکمت ٣٩٩.
[٨٠] . «قال النبی(ص): خیارکم من تعلم القران و علمه»؛ بحارالانوار، ج٩٢، ص١٨٧.
[٨١] . {فاقرؤا ما تیسر من القرآن}؛ مزّمل، آیه ٢٠.
[٨٢] . {کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوا الالباب}؛ ص، آیه ٢٩.
[٨٣] . «قال علی(ع): الله الله فی القران لایسبقکم بالعمل به غیرکم»؛ نهجالبلاغه، نامه ٤٧.