هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٤٢
مريض و بسترى بودند و نمىتوانستند بلند بشوند، وقتى خانوادهاشان- كه بيرون رفته بودند-، برگشتند، ديدند غذا سرد شده و ايشان ميل نكردهاند.
علت اين بود كه آن مرحوم پيش خود فكر كرد كه اگر بخواهد آن غذا را بخورد بايد يكى از بچّهها را صدا كند تا بيايد و به او كمك نمايد. لذا شبهه كرد كه آيا شرعاً جايز است يا نه؟
پس ايثار وقتى ايثار است كه براى خودنمايى و خودخواهى نباشد و كسى مىتواند اين كار را انجام دهد كه از مرحله عدالت بالاتر آمده باشد، يعنى عادل باشد و به حق كسى تجاوز نكند، آنگاه از حقوق مشروع خودش ايثار بكند. «١» ارزش آزادى دانشمند بزرگ و فيلسوف نامدار ابوعلى سينا بعد از رسيدن به وزارت، روزى با دبدبه و جلال و هيمنه صدر اعظمى عبور مىكرد، اتفاقاً از كنار مستراحى گذشت كه كناس و چاهريزى مشغول تخليه آن بود، بو على سينا شنيد كه گويا كناس شعرى را زير لب زمزمه مىكند، خوب گوش فرا داد، شنيد كه مىگويد:
گرامى داشتم اى نفس از آنَت كه آسان بگذرد بر دل جهانت يعن هزار و يك نكته ٤٦ شب عاشورا ص : ٤٥ ى خطاب به خودش مىگفت: من از اين جهت تو را گرامى داشتم كه به تو خوش بگذرد.
بوعلى از اينكه آن مرد دارد كناسى مىكند، تازه منّت هم سر نفس خودش مىگذارد خندهاش گرفت. اسبش را متوقف كرد و آمد جلو و رو كرد به كناس و گفت: انصافاً نفس خودت را گرامى داشتى و بهتر از اين هم نمىشود!! كناس وقتى آن قيافه و هيكل و آن اوضاع و احوال را ديد، وى را شناخت و دريافت كه غير از بوعلى صدر اعظم وقت كس ديگرى نمىتواند باشد. خطاب به بوعلى سينا گفت: من اين شغل را اختيار كردم كه مثل تو محكوم فرد ديگرى نباشم، كناسى و آزادگى بهتر است از آنچه تو و همه رؤساى دنيا داريد، به دليل اينكه تو محكومى، تو تابعى! نوشتهاند بوعلى از خجالت خيس عرق شد؛ زيرا ديد اين منطقى است كه جواب ندارد، اين واقعيتى است كه آزادى يكى از بزرگترين و عالىترين ارزشهاى انسانى است و به تعبير ديگر