مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٥
است ؟ چند مغازه لوکس فروشی است ؟ لباسهای مردم را مطالعه میکند ، برخوردهای مردم را میبیند ، زمانی که دو اتومبیل تصادف میکنند ، برخوردهای دو راننده را مشاهده میکند ، اماکن عمومی را نگاه میکند ، سالنهای سخنرانی را مطالعه میکند ، معابر را میبیند . اماکن فسادشان را بررسی میکند ، ادارات را ملاحظه میکند ، و مشاهدات و ملاحظات خود را دائما یادداشت میکند . این ، مرحله احساس یا مرحله مشاهده و یا مرحله مطالعه صوری است . پس از مشاهدات فراوان ، دانشمند میخواهد راه حل پیدا کند . اکنون وقت آن است که به مغز و فکر و خود فشار آورد ، برای اینکه میخواهد علت را پیدا کند : چرا این مریض اینطور شده است ؟ چرا این مملکت از این جهت اینطور است ؟ ( اگر دنبال علت است ، دنبال علت میگردد ) . آنوقت فرضیهای به ذهنش میآید : این بیمار که مسلول شده است ، باید علتش فلان چیز باشد ، اینکه وضع این شهر چنین و چنان است باید علتش این باشد ، در ذهنش یک برقی میزند . نقش نبوغ در اینجا پیدا میشود . یعنی همه مشاهده میکنند ، همه بررسی میکنند ( تا مرحله مشاهده و بررسی ، افراد علی السویه هستند ) اما وقتی که این مشاهدات و بررسیها به صورت پروندهای در مغز منعکس میشود [ هر کس بر اساس نبوغ خود فرضیهای را ارائه میدهد ] ، همان که قدمای ما به آن " حدس " میگفتند ، یعنی فرضیه پیدا کردن ، علت را یافتن . در مغز یکی ممکن است برقی بجهد و در مغز دیگری برق دیگر ، و در مغز بعضی ممکن است اصلا برقی نجهد . یک اندیشهای برای دانشمند پیدا میشود . این همان مرحله تعقل است .