مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠
مانند خواب ملاحظه کرد ] . اگر بتوانند کسی را به وسیله هیپنوتیزم به
خواب مغناطیسی ببرند هر چه به او تلقین کنند در روان ناخودآگاهش وارد
میشود چون در حال خواب ، روان خودآگاه مقاومت نمیکند و وقتی بیدار شود
حس نمیکند که چیزی به او گفته یا یاد دادهاند .
گوستاولوبون [١] میگوید : میخواستم این قضیه را تجربه کنم که آیا
مسئله تلقین و روان ناخودآگاه در این حد درست است یا نه ؟ دختر جوانی
را آوردند و به خواب مغناطیسی بردند . در این حال آنچه را که من دلم
میخواست ، به او تلقین کردند . میخواستم بگویم که این دختر در فلان روز ،
فلان ساعت ، سر فلان چهار راه برای یک سؤال علمی با من وعده ملاقات
بگذارد ، ظاهرا میگوید این کار را خود من انجام دادم . چند روز گذشت ،
یک وقت دیدم همان دختر تلفن میکند یا نامه نوشته است : استاد ! من
دچار یک مشکلی هستم فکر کردم این مشکل را غیر از تو کسی حل نمیکند ، اگر
وقت دارید فلان روز ، فلان ساعت ، سر فلان چهار راه تشریف بیاورید ، من
یک سؤال کوچکی دارم . یعنی همان که در روان ناخودآگاه او رفته بود در
روان خودآگاهش بروز کرد بدون آن که خودش بفهمد که این تلقینی است که
دیگران کردهاند و آنها این فکر را به روان ناخودآگاه او فرو کردهاند .
امروز مسئله معالجه جسمی بسیاری از بیماریها با وسائل روحی مثل تلقین ،
یک مسئله بسیار جالب توجه و به رسمیت شناخته
Lebon ، ١ . Gustave