مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠
ذهن عالم ، فرضیهای پیدا میشود ، که منشأ سل فلان چیز است ، مثل اینکه در باب سرطان به صورت فرضیه میگویند که دخانیاتی مثل سیگار ، منشأ سرطان است . این یک اندیشه است و هر اندیشهای نیاز به معیار دارد ، معیارش عمل است . بعد [ فرضیه را ] در عمل امتحان میکنند . اگر عامل بیماری را روی انسانها امتحان نکنند مثلا روی موشها امتحان میکنند . اگر در عمل درست از آب درآمد ، این اندیشه ، درست است و اگر درست از آب در نیامد غلط است . مثل طرحهای اجتماعی : مشکلی داریم در جامعه به نام " ترافیک " . فرض کنید عدهای را دعوت میکنند و از آنها میپرسند مشکل ترافیک را چگونه باید حل کنیم ؟ هر کس طرحی میدهد . کدام طرح درست است ؟ ما نمیدانیم کدام طرح درست است . راه اینکه بفهمیم کدامیک از این طرحها درست است و کدامیک غلط ، چیست ؟ عمل . هر طرح را مدتی عمل میکنیم ، اگر دیدیم نتیجه داد درست است و اگر دیدیم نتیجه نداد غلط است . اینجاست که آن نظریه [ یعنی منطق تعقلی یا قیاسی و یا ارسطوئی ] برای لااقل سیصد سال در دنیا مردود شناخته شد .
تأثیر " منطق عمل " در عقائد مذهبی
یکی از مشکلاتی که این منطق به وجود آورد ، در مسائل معنوی و مسائل مذهبی بود ، یعنی در مسائلی که نمیتوان آنها را در عمل آزمود . مثلا اگر بخواهیم سخن کسی را که فرضیه روح را مطرح میکند و میگوید " انسان علاوه بر این جسم و ابعاد جسمانی دارای