مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧
مورد روشن کنم . بعضی از دوستان سؤالاتی مطرح کردند که احساس کردم تردید دارند که اصلا آیا قرآن این منبع و ابزار را به رسمیت میشناسند ، یا اساسا قرآن فقط و فقط اقبال به طبیعت کرده است و اینها یک افکاری بوده است که قبل از قرآن در میان مردم رایج بوده و اهمیت قرآن به این است که افکار و اندیشههای بشر را از توجه به این به اصطلاح " درون گرائیها " و به یک اصطلاح بسیار غلط " ذهنیت گرائیها " منصرف کرده و او را عینیت گرا و طبیعت گرا کرده است . دیگر کم کم حتی ابائی هم نیست که اسمش را مثلا اوهام ، ذهنیت ، خرافات ، نامعقول و امثال اینها بگذارند . نه ، اینطور نیست . قرآن نه در یک یا دو آیه و نه در ده آیه ، بلکه در دهها آیه خودش بشر را متوجه مطالعه عالم میکند ، متوجه مطالعه تاریخ و نظامات اجتماعی میکند ، متوجه مطالعه نفس و درون خودش به عنوان یک شیء از اشیاء طبیعت میکند ، و در این بحثی نیست ، ولی این به معنای روی گرداندن از هر چه معنویت و هر چه درونی و باطنی است نیست . قرآن به ظاهر توجه کرده است بدون آنکه از باطن اعراض کرده باشد . این حرف که توجه قرآن فقط به ظاهر و محسوس و طبیعت است بسیار غلط است اگر ما آن را به صورت اعراض قرآن از ماوراء الطبیعه و باطن و غیب و معنویت تلقی کنیم . قبلا فقط به یک آیه از آیات قرآن در این موضوع تمسک کردم و آن آیه : « و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا »بود . بعضی از دوستان پرسیدند که چرا ما جهاد در این آیه را به معنای مجاهده درونی بگیریم ؟ عرض کردم اصلا در قرآن مجاهده درونی از مجاهده بیرونی حساب جدائی ندارد ، نه اینکه یک سری کارها کارهای