مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥
که یکدیگر را جذب میکنند و مقدار این جذب به جرم و فاصله آنها بستگی
دارد . تجاربی که بسیاری به مدت صد سال ، دویست سال میکردند با اساس
قانون جاذبهای که نیوتون ابراز داشته بود تطبیق میکرد ، یعنی این قانون
راهنما بود و تمام تجارب ، آن را تأیید میکرد ، پس حقیقت آن بود . بعد
دانشمندان دیگری پیدا شدند و نظریات جامعتری پیدا کردند . نظریه نسبیت
عامه پیدا شد . این قانون در تجربیات وسیعتری قابل انطباق بود و قانون
نیوتون را [ از عمومیتش ] نقض کرد و به جای آن نشست . آن حقیقت بود ،
این هم حقیقت است ، چون آن را تجربههای زمان خودش تأیید میکرد و این
را تجربههای زمان خودش بیشتر تأیید میکند ، حقیقت هم جز این نیست که
تجربه تأیید کند . اگر فردا نظر دیگری پیدا شود که باز تجربههای وسیعتری
آن را تأیید کند و آن تجربههای وسیعتر نتواند نسبیت عامه را تأیید کند ،
آن هم حقیقت است و از این ، حقیقتتر است .
اینها یک سلسله تعریفها در زمینه شناخت راستین است . چهار تعریف
اساسی در اینجا عرض کردیم که با تعریفی که علمای قدیم میکردند - که
حقیقت یعنی اندیشه مطابق با واقع و نفس الامر - در مجموع پنج تعریف
عجالتا برای حقیقت به دست آوردیم . حال کدامیک از این تعریفها درست
است و کدامیک غلط ؟ اجازه بدهید که ما بحث دوم خودمان را هم مطرح کنیم
، بعد اگر فرصتی بود آن را هم برایتان طرح میکنیم [١] .
[١] امشب آخر آن هشت شبی است که بنا بود در اینجا صحبت کنیم ، و خیال میکردم >