مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤١
است ، فطرت قائل است ، وجدانی که لازمه خلقت اوست ، و تاریخش را
همان وجدان او جلو برده است یعنی همان فطرتش ، کارش معلول همان وجدان
است ، تکاملش را همان وجدان به وجود آورده است . اسلام میگوید : کار
انسان زاییده وجدان اوست . ولی مکتب مادی میگوید : وجدان انسان زاییده
کار اوست . اسلام میگوید : ما دو انسان داریم : یک انسان فطری که هر کسی
بالفطره ، انسان متولد میشود همراه یک سلسله ارزشهای عالی و متعالی
بالقوه . وقتی انسان متولد میشود ، بالقوه اخلاقی است ، بالقوه متدین
است ، بالقوه حقیقت جوست ، بالقوه زیبایی دوست است ، بالقوه آزاد
است ، تمام ارزشها را بالقوه در خودش دارد ، مثل درختی است که باید به
او آب و نور و لوازم دیگر رساند تا رشد کند و اینها در او به وجود آید .
این " انسان فطری " است .
" انسان مکتسب " هم داریم . ( این از اصول معارف اسلام است ) .
انسان مکتسب چیست ؟ انسان ساخته شده با عمل خودش . انسان بعد از آن
ارزشهای اولی خلقتی که دارد ، در مرحله دوم ، با عمل خودش ساخته میشود .
منتها دو نوع ساخته میشود : یک وقت آنچنان ساخته میشود که هماهنگ با
ارزشهای فطری است ، این میشود انسان راستین ، و یک وقت ساخته میشود بر
ضد ارزشهای فطری ، این میشود انسان مسخ شده . ما در اینجا دو مکتب مادی
در مقابل خود داریم ، یکی مکتب ماتریالیسم دیالکتیک [١] ، و دیگر مکتب
اگزیستانسیالیسم [٢] . اینها هر دو در این نظر با اسلام مخالفند ، یعنی
١ . dialectic materialism ٢ . existentialism