مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤
است ، اگر عرفان نفس باشد عرفان رب هم هست . اینقدر عرفان نفس با عرفان رب یکی است ! مثل نگاه کردن به آینه است . در عین اینکه آینه غیر از صورتی است که در آن است اما اگر آینه را ببینی نمیتوانی صورت درون آن را نبینی . وقتی انسان این نکات قرآن را تدبر میکند واقعا حیرت میکند . آیت بودن یعنی این . شما حساب کنید پیغمبر یک مرد عرب امی ، یک دهاتی ، در مکه که مثلا به اندازه سولقان ما بوده است و چهار تا تاجر رباخور در آنجا بوده ، مکتب ندیده است ، استاد و معلم ندیده است ، باسوادهای جامعهاش در سطح کلاس سوم امروز بودهاند ، فقط یک خطی میخواندهاند و کج و کولهای مینوشتهاند ، آیا به زبان چنین مردی اینچنین سخنان لطیف و ظریف جاری بشود باوری است ، بدون اینکه یک ارتباط معنوی با عالم دیگر در کار باشد ؟ سخنی بگوید که سقراطها هرگز نتوانستهاند به این لطافت سخن بگویند ؟ اینقدر دید وسیع داشته باشد . یک مرد عرب امی که معلومات خودش ( معلومات بشریش ) از یک چوپان ما کمتر بوده است [ بگوید ] : ²قل انظروا ما ذا فی السموات و الارضغ : نظر کنید در این آسمانها و زمین ( به زمین هم قناعت نمیکند ) ، ببینید در تمام این جهان چیست ! تمام جهان را بشناسید . پس قرآن که دعوت به شناخت میکند ، امکان شناخت برایش مطرح نیست یعنی امکان شناخت [ از نظر او ] مسلم است . البته راجع به امکان شناخت برخی مسائل جزئی هست که اگر لازم باشد بعد عرض میکنم . و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین .