مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣
میگوید رهایش کن ، این حرف مثل حرفهای عارفهاست ، مثل حرفهای صوفیهاست . عارف وقتی به حرف فیلسوف میرسد میگوید رهایش کن ، او در عالم خیال خودش سر در گم است ، او مثل کرم ابریشمی است که دائم دور خودش تنیده و در خانه خیال خودش خفه شده و خودش خبر ندارد . این میگوید آن را رها کن و آن میگوید این را رها کن ، گو اینکه بوعلی در آخر عمر تمایلاتی به عرفان پیدا کرد و " مقامات العارفین " را که جزء آخرین آثارش میباشد نوشت و به یک مقدار مسائل عرفانی اعتراف کرد . قرآن چه میگوید ؟ قرآن نه این را میگوید و نه آن را . قرآن نمیگوید فقط حس و عقل ، دل هیچ و همچنین نمیگوید که همهاش دل ، و عقل هیچ ، چون قلمروهای اینها را از یکدیگر جدا میداند . قلمروها و موضوعات فرق میکند . برای اینکه خودت را بشناسی ، میگوید تزکیه نفس کن . هیچ روانشناس و روانکاوی نمیتواند به اعماق ضمیر انسان آن مقدار [ آشنا شود ] که تزکیه و تصفیه نفس ، انسان را به خودش آشنا میکند ، با تزکیه و تصفیه نفس ، یک سلسله حکمتهای الهی ، راه را و سلوک را به انسان نشان میدهد و غبارها را از جلوی چشم انسان برمیگیرد .
| حقیقت ، سرائی است آراسته |
| هوی و هوس گرد برخاسته |
| نبینی که هر جا که برخاست گرد |
| نبیند نظر گر چه بیناست مرد |