مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٨
زندگی و اجتماع یک طرح و یک مکتب دارد و علی هم یک طرح و یک مکتب
دارد و چون مکتب معاویه بر مکتب علی پیروز شد ، این دلیل بر حقانیت
مکتب معاویه است . اگر اینجا فقط همین دو فرضیه وجود میداشت ، یعنی
مسئله به همین سادگی مطرح بود که " معاویه است و یک مکتب و این مکتب
صددرصد پیاده میشود ، و علی است و یک مکتب و این مکتب هم صد در صد
پیاده میشود و معاویه پیروز میشود " مطلب درست بود چون دو فرضیه بیشتر
وجود نداشت : مکتب علی و مکتب معاویه ، مکتب حق و مکتب باطل . واقعا
وقتی بیش از دو فرضیه وجود نداشته باشد ، مطلب از همین قبیل است : اگر
علی بر حق است حتما پیروز میشود ، و اگر معاویه پیروز شود دلیل بر این
است که او بر حق است .
علی ( ع ) میگوید مطلب اینطور نیست ، فرضیههای دیگری در اینجا وجود
دارد که این پیروزی ربطی به مکتب علی و مکتب معاویه ندارد ، راز پیروزی
معاویه و شکست شما در امری است که نه به مکتب معاویه مربوط است و نه
به مکتب علی ، امری است مربوط به روحیه شما . تعبیر امام این است :
« باجتماعهم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم » [١] اگر کسانی از دور قضایا
را نگاه کنند و همینطور [ سطحی ] قضایا را بسنجند میگویند : این مکتب
علی است که دارد شکست میخورد ، و آن هم مکتب معاویه است که دارد
پیروز میشود ، پس حق با معاویه است . اما این استدلال ، غلط است . این
مکتب علی نیست که شکست میخورد ، این مردم عراقند که شکست
[١] همان خطبه .