مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧
قرائن قرآنی و از مسلمات روایات اسلامی بر میآید که آن میوه ممنوع ، به جنبه حیوانیت انسان مربوط میشود نه به جنبه انسانیت انسان ، یعنی یک امری بوده از مقوله شهوات ، از مقوله حرص ، از مقوله حسد و به اصطلاح از مقوله ضد انسانی . به درخت طمع نزدیک مشو ، یعنی اهل طمع نباش ، به درخت حرص نزدیک مشو ، یعنی حریص نباش ، به درخت حسد نزدیک مشو ، یعنی حسادت نورز ، ولی آدم از آدمیت خودش تنزل کرد و به آنها نزدیک شد ، به حرص ، به طمع ، به حسد ، به تکبر ، به این چیزهایی که تسفل و سقوط انسانیت است نزدیک شد ، به او گفتند باید بروی بیرون . [ چه موقعی به او گفتند ؟ ] بعد از آنکه « " علم ادم الاسماء کلها »" [١] همه حقایق به او آموخته شده است . [ گفتند اینجا ] جای تو نیست ، برو بیرون ! در تورات دست جنایتکاران تحریف ، آمده است قضیه را به این شکل جلوه داده است که آن درختی که خدا به آدم دستور داد که نزدیک آن نشو ، مربوط است به جنبه انسانیت آدم نه جنبه حیوانیت آدم ، به جنبه اعتلای آدم نه به جنبه تسفل آدم . دو کمال برای آدم وجود داشت و خدا میخواست آن دو کمال را از او دریغ کند : یکی کمال معرفت و دیگری کمال جاودانه بودن . خدا نمیخواست این دو را به آدم بدهد . آدم از " درخت " یعنی درخت شناسایی ( درخت شناخت ) چشید و چشمش باز شد و [ با خود گفت ] تا به حال کور بودیم ، تازه چشممان باز شد ، تازه میفهمیم خوب یعنی چه ، بد یعنی چه . خدا به فرشتگان گفت : دیدید ! ما نمیخواستیم او از شجره معرفت و شناخت
[١] بقره : . ٣١