مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥
درونی هم برای شناخت دارد یا نه ؟ که همان مسئله عقل ، فطریات عقلی و مستقلات عقلیه است . مکتبهایی میگویند [ یک چنین منبع درونی ] داریم و مکتبهایی آن را نفی میکنند . بعضی از مکتبها به عقل مستقل از حس قائلند و بعضی مکتبهای دیگر به عقل مستقل از حس قائل نیستند که این در بحثهای آینده ما آشکار میشود . منبع سوم همان بود که در جلسه گذشته به عنوان قلب و دل ذکر کردیم . نباید تعبیر ابزار میکردیم ، باید تعبیر منبع میکردیم . مسلما هیچ مکتب مادی این منبع را قبول ندارد و به رسمیت نمیشناسد ، زیرا اگر ما دل را منبع بدانیم - در حالی که انسان در ابتدا که متولد میشود هیچ چیز نمیداند و در دل او چیزی وجود ندارد - و قبول کنیم که به دل پارهای الهامات میشود ( که وحی درجه کامل آن است ) این مساوی با قبول کردن جهانی ماوراء جهان ماده و طبیعت است ، چون طبیعت آن نوع الهامات را نمیتواند به انسان بکند . سنخ الهام ، سنخ ماورائی است . آنگاه باید بحث ابزار شناخت را به این شکل طرح کنیم : یکی از ابزار حواس است ، ولی حواس ، ابزاری برای منبع طبیعت است . با این ابزار است که انسان شناخت را از طبیعت میگیرد . ابزار دوم شناخت ، استدلال منطقی ، استدلال عقلی - آنچه که منطق آن را قیاس یا برهان مینامد - میباشد که یک نوع عمل است که ذهن انسان آن را انجام میدهد . ابزار دوم زمانی معتبر است که ما عقل را به عنوان یک منبع بشناسیم . کسانی که منبع را منحصر به طبیعت میدانند و ابزار را منحصر به حواس ، منبع عقل را انکار میکنند و قهرا ارزش ابزار قیاس و برهان را نیز انکار میکنند . تا به