مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢
شاید تعجب کنید که حتی دکارت که یکی از دو فیلسوفی [١] است که علم
را در مسیر جدید انداختند ، با اینکه یک فیلسوف طبیعت گراست و با
اینکه یک مردی است که بشر را دعوت به مطالعه طبیعت کرده است ، [٢]
برای طبیعت از نظر منبع شناخت بودن و برای حواس از نظر ابزار شناخت
بودن ارزشی قائل نیست . میگوید طبیعت را باید مطالعه کرد و از طریق
حواس هم باید مطالعه کرد ولی این ما را به حقیقتی نمیرساند ، علمی به ما
میدهد که به کار ما میخورد بدون اینکه بتوانیم مطمئن باشیم که آن چیزی که
ما میشناسیم همانطور است که ما میشناسیم ، ارزش عملی دارد نه ارزش
نظری و شناختی [٣] .
ولی اینها در میان صاحبنظران جهان کم هستند . اکثر صاحبنظران ، طبیعت
را منبعی برای شناخت میدانند .
حال آیا علم جدید که انسان میبیند از نظر فنی و صنعتی و تکنولوژی
اینقدر پیشرفت کرده است ، از نظر شناخت به معنی واقعی آن هم همینطور
است ؟ یعنی جهان را ، واقعیت و عین را آنچنان که هست به ما ارائه
میدهد ؟ یا همان حرف دکارت درست است : به ما
[١] دکارت و بیکن . [٢] زمانی که دکارت افکارش را منتشر میکرد مردی به سراغش رفت و به او گفت : تو این افکار تازه را از کجا و از چه کتابی به دست آوردهای ؟ من میخواهم کتابخانه تو را ببینم ، دکارت او را به باغچهای که پشت دفترش قرار داشت و در آن گوسالهای را تشریح کرده بود . برد ، گوساله را به او نشان داد و گفت : این است کتابخانه من ! [٣] برگسون هم برای حواس و حتی برای قوه استدلال و تعقل و قیاس ، ارزش عملی قائل است ، ارزش نظری قائل نیست .