مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥
منطق به وجود آمد . علم منطق ، علمی است که [ پایه ] نظریه شناخت است
. یعنی در همین نظریه امکان شناخت و عدم امکان شناخت ، آن که گفت
شناخت ناممکن است حسابش را یکسره کرد ، و آنکه گفت شناخت ممکن است
، دنبال یک معیار رفت برای اینکه شناخت غلط را از شناخت صحیح تشخیص
دهد و معیاری برای تمیز دادن شناخت غلط از شناخت صحیح در کار باشد .
حال منطق تا چه اندازه از عهده این مسؤولیت و این وظیفه خود برآمده است
، مسئلهای است که اگر بخواهیم وارد آن شویم از مسائل مهمتر باز میمانیم
[١] .
ما باید ببینیم که قرآن در این باره چه میگوید ؟ آیا قرآن معتقد است
که شناخت ممکن است یا قرآن هم میگوید شناخت ممکن نیست ؟ تازه وقتی که
شناخت ممکن باشد ، چون قرآن است و مذهب است ، خود شناخت در
ایدئولوژی ممکن است حکمی داشته باشد و آن حکم این است که آیا شناخت
مشروع است یا ممنوع ؟ آیا شناخت جایز است یا ناجایز ؟ دو مسئله است [
یکی اینکه آیا شناخت ممکن است یا ناممکن ؟ و دیگر اینکه آیا شناخت
جایز است
[١] چون ما میخواهیم به این مطلب برسیم که آیا این مکتب الهی - این جهانبینی الهی که جهانبینی ماست و ایدئولوژی ما بر پایه این جهانبینی بنا شده است - بر اساس چه معیارهایی از مسئله شناخت بنا شده است ؟ مسئله عمده ما این است . مسائل دیگر برای ما بیشتر جنبه مقدماتی دارد ، یعنی آنها را تا آن حد مطرح میکنیم که برای ما لازم باشد و الا اگر بخواهیم مسئله منطق را مطرح کنیم منطق صورت داریم ، منطق ماده داریم ، و منطق ارسطو مدعی است که من منطق صورت هستم ، و آیا منطق ارسطو از عهده کار خودش بر آمده است یا برنیامده است ، خودش چندین جلسه وقت میخواهد و ضرورتی برای بحث ما ندارد ، زیرا این بحثها فعلا بین مادیون و الهیون مطرح نیست .