مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١
وجود آمده است که آن هم نوع خاصی از روانشناسی است ولی با روانشناسیها
و علم النفسهای گذشته تفاوت عظیمی دارد و لذا اسم آن را " روانکاوی "
گذاشتهاند . ر وانکاوی ، خود نوعی علم النفس و روانشناسی است که به
روان ناخودآگاه انسان مربوط میشود نه به روان خودآگاه او ، یعنی کشف شده
است که روان انسان دو حوزه و دو بخش دارد : بخش خودآگاه که همان بخشی
است که بشر از قدیم الایام میشناخته است ، و بخش ناخودآگاه که امروز سر
پنجه علم توانسته است به آن دست بیندازد .
فرق روان خودآگاه با روان ناخودآگاه چیست ؟ روان خودآگاه یعنی
قسمتهایی از روح و روان ما ، که وجود آنها را در خودمان درک میکنیم و به
وجود آنها آگاهیم . مثلا در ما احساس به معنای حس کردن ( کار حواس
ظاهری ) وجود دارد . چشم ما میبیند و خود ما هم آگاهیم که چشممان میبیند
. قوه حافظه ما آنچه را که احساس کردهایم در خود نگاه میدارد . خود ما
آگاهیم که یک قوه حافظه داریم ، گاهی میگوئیم قوه حافظهام ضعیف شده یا
قویتر شده است ، قوه حافظه من از قوه حافظه فلان شخص کمتر یا بیشتر است
. همچنین آگاهیم که تعقل و تفکر [١] داریم ، [ یعنی ] تفکرها داخل حوزه
خودآگاه وجود ماست . در ما یک سلسله تمایلات ، رغبتها ، شهوتها ،
نفرتها ، ترسها ، و امثال اینها وجود دارد . ما خودمان وجود اینها را
احساس میکنیم . اگر در ما رغبت به مقام هست ، خودمان هم وجود این
رغبت را احساس میکنیم ، میفهمیم که دلمان میخواهد
[١] در جلسات گذشته که درباره مرحله شناسایی منطقی بحث میکردیم صحبت ما راجع به همان تفکر بود .