مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤
است ، زیرا ایدئولوژی یعنی مکتبی که بایدها و نبایدها را مشخص میکند ، مکتبی که انسان را به یک هدفی دعوت میکند و برای رسیدن به آن هدف راهی ارائه میدهد . ایدئولوژی میگوید : چگونه باید بود ، چگونه باید زیست ، چگونه باید شد ، چگونه باید ساخت ( از ماده سازندگی ) ، یعنی خود را چگونه باید بسازیم ، طبق چه الگویی باید بسازیم ، جامعه خودمان را چگونه باید بسازیم . ایدئولوژی به این امور پاسخ میدهد ، میگوید : اینچنین باش ، اینچنین زندگی کن ، اینچنین بشو ، اینچنین خود را بساز ، اینچنین جامعه خود را بساز . اینها همه " چرا " دارد . تو میگویی اینچنین باش ، چرا باید اینچنین باشم و آن چنان نباشم ؟ میگویی اینچنین زندگی کن ، چرا اینچنین زندگی کنم ؟ چرا آنچنان زندگی نکنم ؟ میگویی اینچنین بشو ، اینچنین خود را بساز ، اینچنین هدف انتخاب کن ، این چراها را " جهان بینی " پاسخ میدهد ، میگوید : وقتی من میگویم اینچنین باش ، چون هستی اینچنین است ، ساختمان جهان اینچنین است ، انسان چنین موجودی است ، جامعه چنین حقیقت و ماهیتی دارد ، چنین قوانین و سننی دارد ، روان انسان چنین هویت و چنین قوانین و سننی دارد ، جهان اینچنین یا آنچنان است . جهان بینی به ما خبر میدهد از [ اینکه ] چه هست ، چه نیست ، چه قانونی بر جهان و بر انسان حاکم است ، چه قانونی بر جامعه حاکم است ، حرکتها به سوی چه جهتی است ، طبیعت چگونه حرکت دارد و اصلا هستی چیست . هر طور که ما در مورد جهانبینی فکر کنیم ناچار ایدئولوژی