مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١
اهمیت دارد ) . میرود و دشمن را به خاک میاندازد . چقدر برای علی افتخار است ! حالا ما خیال میکنیم که علی به افتخاراتش فکر میکند . یک حادثه پیش میآید که میبینیم علی ( ع ) در همان حال در حال سیر و سلوک الی الله است ، همه را فراموش کرده و متوجه خداست ، مراقب است که یک ذره غیر خدا در قلبش راه پیدا نکند ، یعنی در حال سلوک عرفانی است . این است عرفان اسلام . سر دشمن را میخواهد برای خدا ببرد . او به صورت علی ( ع ) تف میکند . چون بشر است اندکی احساس ناراحتی میکند . زود از جایش بلند میشود ، چند قدم راه میرود و بعد میآید . دشمن میگوید چرا اینطور کردی ؟ اگر میخواستی مرا بکشی چرا همان اول نکشتی ؟ میفرماید : تو به صورت من تف کردی و من ناراحت شدم ، ترسیدم خللی در نیت من رسوخ پیدا کند و در جهاد عرفانی من کوچکترین خدشه و خللی وارد شود . پس اینها دو عالم جدا از یکدیگر نیستند که ما یا این طرف را بچسبیم یا آن طرف را ، یک روز به این طرف بچسبیم و طرف دیگر را کنار بزنیم و روز دیگر عکسش را انجام دهیم و مدام بگوییم این حرفها دروغ است ، اینها ذهنیت گرائی است ، اینها درون گرائی است ، اسلام عینیت گراست ، اسلام طبیعتگر است ، پیامبر آمده که بشر را از درون گرائی متوجه برون گرایی کند ! نه ، اینطور نیست ، درون گرایی و برون گرایی اسلام دوش به دوش یکدیگر و جدائی ناپذیرند . آن درون گرایی که متوجه برون نباشد از نظر اسلام درون گرایی نیست ، عرفان نیست ، معنویت نیست ، هجرت به سوی خدا نیست . همچنین اسلام آن فعالیت عملی بیرونی را که متوجه