مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩
مطابق است و دیگری مطابق نیست . با اصطلاح که نمیشود [ حقیقت را تغییر داد و گفت ] : " من حقیقت را اینطور تعریف میکنم " . مگر اختیاری است که بتوانی اینگونه تعریف کنی ؟ ! به هر شکل که تو حقیقت را تعریف کنی سؤال [ مزبور ] به جای خود هست . این سخن را در مورد احساسات و در مورد حقوق میتوان گفت نه در مورد علم و حقیقت ( یک اشتباه هم اینجا کردهاند ) . بسیاری از مسائل حقوقی ممکن است که با احساسات و خواستههای مردم بستگی داشته باشد یعنی به مردم زمان بستگی پیدا کند . یعنی چه ؟ مثلا اکثریت قریب به اتفاق مردم یک زمان ، خواستهای در مسائل اجتماعی دارند ، این خواسته ، حقوقی برایشان ایجاد میکند . حال اگر صد سال گذشت و خواسته مردم عوض شد یعنی به جای اینکه آن را بخواهند ، چیز دیگری خواستند [ باز حقشان همان خواسته جدید است ] . مثلا فرض کنید یک روز مردم ، خودشان یک رژیم حکومتی از نوع استبدادی میخواهند ، چون خود مردم این را میخواهند ، پس حق مردم این است که خواستهشان را به آنها بدهند . یک قرن میگذرد و فکر همه مردم عوض میشود ، یعنی به جای استبداد ، " مشروطیت " میخواهند . این ، مسئله حقوق است و تابع خواسته مردم است . خواسته مردم از یک حقیقت بیرونی حکایت نمیکند ، [ لذا عوض شدن آن ] مانعی ندارد ، ولی اندیشه از یک واقعیت بیرونی حکایت میکند . اساسا اینکه انسان رئالیست است به این دلیل است که اندیشهاش حکایتگر واقع است . بنابراین باز باید دنبال حقیقت و واقع برویم . پس این تعریف غلط است .