مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧
اختلاف نظر بسیار اساسی و اصولی میان علمای اسلامی از یک طرف و بسیاری از علمای جدید اعم از الهی و مادی از جانب دیگر وجود دارد . علمای اسلامی معتقد بودند که همیشه معیار شناخت ، از نوع شناخت است ، یعنی علم ، معیار علم است . اینجا بود که علم را تقسیم به علم بدیهی و علم نظری میکردند و علم بدیهی را معیار علم نظری میگرفتند . علمای جدید گفتند علم ، معیار و محک علم نیست ، " عمل " معیار و محک علم است ، یعنی هر علمی ، هر اندیشهای و هر شناختی که در عمل بشود آن را پیاده کرد ، [ حقیقی و راستین است و ] معیار حقیقی بودن و راستین بودن آن است ، و اگر در عمل ، پیاده کردن آن [ ممکن ] نشد به دو شکل فرض میشود : یک وقت قابل پیاده کردن نیست به این معنا که نمیشود بشر آن را پیاده کند . ( مثل اینکه آیا جهان ازلی است ؟ یا نه ، از عمر جهان میلیونها یا میلیاردها سال میگذرد ولی بالاخره ازلی نیست ؟ برای نهایت جهان و ابدی بودن آن نیز [ شبیه این سؤال را میتوان طرح کرد ] . اینها را که نمیتوان تحت تجربه و آزمایش درآورد ، قابل آزمایش نیست . آنچه قابل آزمایش نیست نشناختنی است ، [ لذا ] این قبیل مسائل و همچنین مسائل مربوط به الهیات ، از نظر این دانشمندان مسائل نشناختنی است ) و یک وقت قابل پیاده کردن نیست به این معنا که در عمل ضدش ثابت میشود ، در این صورت باطل است . اینجاست که مسئله عمل به شکل خاصی مطرح میشود : مسئله اینکه عمل معیار اندیشه است ، مسئله اینکه عمل کلید اندیشه است و مساله اینکه عمل عامل پیشرفت اندیشه است ، که بسیاری از این مسائل درست است .