مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠
تاریخ یک امر جبری است که صورت میگیرد ، من چه بخواهم و چه نخواهم ، اراده کنم یا اراده نکنم ، هیچ تأثیری ندارد ، مثل گردش زمین به دور خورشید یا گردش زمین به دور خودش ( که لااقل عجالتا برای ما چنین چیزی است ) . زمین یک گردش سالانه به دور خورشید دارد ، من چه بخواهم و چه نخواهم ، این ، قانون و سنتی خارج از اختیار من است . دانستن آن برای من هیچ فایدهای ندارد چون من نمیتوانم آن را پس و پیش کنم یا الگویش را بسازم . پس معلوم میشود که انسان [ در تحولات تاریخ ] نقشی دارد و میتواند نقشی داشته باشد . اگر عوامل مؤثر در تاریخ عوامل سوء باشد ، عوامل فساد باشد ، مثلا تنها عامل مؤثر در تاریخ زور باشد و عامل دیگری غیر از آن نقشی در تاریخ نداشته باشد ، یا یگانه عامل مؤثر در تاریخ زر و پول و اقتصاد باشد و هیچ عامل دیگری نقش نداشته باشد ، در این صورت تاریخ معلم بشر است اما معلم بسیار بدی ، چرا ؟ چون به انسان میگوید هیچ چیز در تاریخ نقش ندارد جز شهوت و زن و پول و زر ، پس بهتر است انسان اصلا تاریخ را مطالعه نکند ، چون اگر مطالعه کند و به راز تاریخ دست یابد به سخنی که برخی میگویند میرسد که " حق هیچوقت نقشی در عالم نداشته و نمیتواند هم نقشی داشته باشد ، اصلا زور به تمام معنی اخلاقی است ، اخلاق یعنی زور و زور یعنی اخلاق و نقشها همه در زور خلاصه میشود و غیر از این چیزی در عالم نیست " . اما اگر تاریخ تصادف نباشد ، سنت باشد ، اگر سنت تاریخ جبری محض نباشد ، انسان در آن نقش داشته باشد ، و اگر آن