مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٥
چیست ؟ قدما فقط یک گونه تعریف میکردند ، میگفتند : شناخت صحیح یا شناخت حقیقی یعنی شناخت مطابق با واقع ، و شناخت غلط یا خطا یعنی شناخت غیر مطابق با واقع . بعضی از علمای جدید به نظرشان رسید که طبق این تعریف ، خیلی از شناختها را نمیتوان فهمید که آیا صحیح است یا غلط ، حقیقی است یا خطا ، گفتند باید تعریف را عوض کنیم ، به جای اینکه بگوئیم شناخت حقیقی و صحیح آن است که مطابق با واقع و نفس الامر باشد ، میگوئیم شناخت صحیح و حقیقی یعنی شناختی که اذهان یک زمان آن را قبول داشته باشند . هر شناختی که در یک زمان مورد قبول علما واقع شد شناختی حقیقی است ، و هر شناختی که در آن زمان مورد قبول نبود ، در آن زمان شناختی غلط است . لازمه این سخن این است که [ میشود ] یک شناخت درباره یک چیز ، در یک زمان صحیح باشد ، و همان شناخت عینا درباره همان چیز ، در زمان دیگر غلط باشد . مثلا علما از زمان بطلمیوس [ تا حدود دو هزار سال ] اتفاق نظر داشتند که زمین مرکز است و خورشید به دور آن میگردد ، و اذهان نیز روی این مسئله توافق داشتند . طبق تعریف مذکور ، در آن دو هزار سال ، حقیقت و صحیح همین بوده است . در حدود سیصد سال است که اذهان بر این توافق کردهاند و این توافق روز به روز بیشتر میشود که خورشید ، مرکز ، و زمین و چند سیاره دیگر به دور آن میچرخند . پس در این زمان این [ نظریه ] حقیقت است . اما بنابر تعریفی که قدما میکردند اینطور نیست ، از این دو ، یکی حقیقت بوده و هست و خواهد بود و دیگری غلط بوده و هست و خواهد بود . اینچنین نیست که هیئت بطلیموس در زمان خودش حقیقت و هیئت کپرنیک از آن