مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٨
اما آیا عمل ، تنها کلید شناخت است ؟ نه ، عمل کلید اول شناخت است
، با عمل ، ما یک در از درهای شناخت را به روی خودمان باز میکنیم و به
یک سلسله مسائل دست مییابیم . بعد نوبت در دوم میرسد ، در دوم را باید
با کلید دیگری باز کنیم . با کلید دوم شناخت ، به شناخت بالاتر میرسیم .
آنچه در جلسات پیش عرض کردم که شناخت سطحی و شناخت منطقی دو مرحله
اساسی از شناخت هستند بلکه ما شناخت منطقی را نیز دو مرحله کردیم -
همین است ، عمل ( حواس ) کلید شناخت سطحی ابتدایی است ، یعنی کلید
جمع آوری مواد اولی شناخت در ذهن است . اگر نخواهیم با این کلید کار
کنیم ، اصلا نوبت به کلید دوم نمیرسد ، مثل این است که میخواهیم وارد
اتاقی شویم که در پشت اتاق دیگری است . تا وقتی که در اول را باز نکنیم
به آن اتاق دوم نمیرسیم . آیا وقتی در اول را باز کردیم ، جهان را مطالعه
کردیم ، آنچه را که از طریق حواس و استقراء برای ما به دست آمدنی است
به دست آوردیم ، به همه شناختها دست یافتهایم ؟ نه ، کلید دوم ، آن
است که قرآن از آن به " فؤاد " ، و فیلسوفان از آن به " عقل " تعبیر
میکنند . آن هم " « لعلکم تشکرون » " دارد یعنی آن هم باید عمل کند ،
باید به کار بیفتد . پس اگر عمل را شامل تفکر و تعقل هم بدانیم ، عمل ،
همیشه کلید شناخت است . ولی اشتباه این است که وقتی میگویند " عمل
کلید شناخت است " عمل را منحصر به " عمل عینی " میکنند که همان
مشاهده و بررسی باشد . نه ، عمل عینی ( مشاهده و بررسی )
> حواس استفاده کرد ، باید رفت ، گردش کرد ، نگاه کرد ، دید ، شنید ، بویید ، لمس کرد ، این خودش عمل است .