مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥
« والقمر اذا تلیها ٠ و النهار اذا جلیها ٠ و اللیل اذا یغشیها ٠ والسماء
و ما بنیها ٠ و الارض و ما طحیها ٠ و نفس و ما سویها ٠ فالهمها فجورها و
تقویها ٠ قد افلح من زکیها ٠ و قد خاب من دسیها »[١] . اول طبیعت را
ذکر میکند : سوگند به تابش صبحگاه خورشید ، سوگند به ماه چون پیروی
آفتاب کند ، سوگند به روز چون خورشید را جلا دهد ، سوگند به شب آنگاه که
جهان را فرا میگیرد ، سوگند به آسمان و آنکه آن را بنا کرد ، سوگند به
زمین و آنکه آن را گسترد ، سوگند به نفس و جان انسان ، سوگند به اعتدال
روح انسان ( چه زیبا میگوید قرآن ! به خدا انسان اشکش جاری میشود از
زیبائی و لطف این آیات ) ، قسم به جان انسان ، قسم به اعتدال جان انسان
، به این اعتدال خلقت ، که فجور و تقوای [ نفس را به او الهام کرد [٢] ] . بعد میگوید : « قد افلح من زکیها »رستگار شد آنکه نفس خودش را
پاک کرد . ای آقای عالم ! ای آقای فیلسوف ! ضعفهای خودت را باید بر
طرف کنی . اینکه من در لابراتوار هستم کافی نیست ، باید آدم بود . اگر
میخواهی شناخت داشته باشی ، شرط شناخت صحیح داشتن آدم بودن است . آدم
باش ، برو در لابراتوار ، آدم باش برو سر کلاس ، آدم باش و فکر کن ،
آدم باش و تدریس کن ، آدم باش و سر کلاس استاد بنشین .
[١] سوره شمس ، آیات ١ تا . ١٠ [٢] فجور یعنی انفجار ، تقوی یعنی پاکی . قرآن گناه را نوعی انفجار میبیند لذا فجور میگوید . تعبیر کردن به فجور در مورد گناه خیلی معنی خاص دارد . تعبیراتی که قرآن راجع به ثواب و گناه دارد خیلی مهم است ، گاهی گناه را " فجور " مینامد ، گاهی " اثم " مینامد و گاهی " وزر " ( بار سنگین ) . به قدری نکات لطیف و دقیق روانشناسی [ در این تعبیرات ] هست که اصلا سابقه ندارد .