مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٦
بنابراین از نظر اینها مرحله تعقل یعنی مرحله پیدایش یک اصل کلی ، یک فرضیه کلی ، به دنبال مشاهدهها و بررسیها و احساسها ، پس تعقل مرحله دوم را تشکیل میدهد . آیا شناخت به اینجا تمام میشود ؟ نه ، برای بار دوم باید به عالم عین و عمل باز گشت . به تعبیر شاعرانهای که ذکر میکنند : حرکت اول شناخت ، از ماده به شعور است و حرکت ثانوی از شعور به ماده است . برای بار دوم آن فرضیهای که در ذهن دانشمند پیدا شده است ، در مرحله عمل مورد آزمایش قرار میگیرد ، آن را امتحان میکند ، میخواهد ببیند آیا فرضی که کرده و حدسی که در ذهنش آمده [ با عمل منطبق است یا نه ؟ ] مثلا وقتی که راجع به بیماری سل فکر میکند و حدس میزند که فلان دارو باید مفید باشد ، فورا به بالین مریضها میرود و شروع به آزمایش میکند ، میبیند که یک نتیجهای دارد ، احتمال میدهد که این نتیجه اختصاص به این بیمار داشته باشد ( این بیمار عوارض خاصی داشته که این دارو در او اثر مثبت داشته است ) ، دلیل نمیشود که روی بیماران دیگر هم همان اثر را داشته باشد . بعد [ بررسی میکند که ] آیا این اثر موقت است یا دائم ؟ چند سال پیش شخصی به نام هراتی ( که روزنامهها هم نوشتند ) دارویی پیدا کرده بود که برای معالجات سرطانی به طور موقت مؤثر بود . شربتی را روی اشخاص امتحان کرده بود و نتیجه مثبت گرفته بود ، که من خودم دیده بودم . برای مدت موقتی حال بیمار سرطانی بهبود پیدا میکرد و آن عوارضی که در او احساس میشد تا مدتی از بین میرفت ، یک طلبهای بود که سرطان داشت و