مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤
مکتب امپریستها را که شناخت را تک مرحلهای و حسی محض میدانند و
همچنین مکتب راسیونالیستها [١] را که شناخت را تک مرحلهای و عقلی
محض میدانند صریحا نفی میکنند . از نظر اینها شناخت سه مرحله دارد :
احساس ، تعقل و عمل [٢] ، همان که در علوم طبیعی معمول است .
میدانید طرز کاربرد علوم تجربی چنین است : دانشمند ابتدا به بررسی و
مشاهده امور میپردازد . فرض کنید پزشک است و راجع به بیماری سل مطالعه
میکند . احوال مسلولها ، عوارض و حالات آنها را به دقت زیر نظر میگیرد
. اگر نداند که علت سل چیست و از چه عاملی پیدا میشود ، از مسلول
میپرسد چه مدت است که این بیماری را احساس میکنی ؟ چند وقت است که
تب کردهای ؟ در کجا زندگی میکردی ؟ خانهات نمور بود یا نه ؟ خانهات
آفتاب داشت یا نه ؟ با چه کسی معاشرت داشتی ؟ از این قبیل مسائل را از
بیمار میپرسد . یا اگر علت بیماری کشف شده است ، راجع به معالجات
مطالعه میکند و داروهای مختلف را آزمایش مینماید .
در مطالعات اجتماعی هم همینطور است . کسی که میخواهد جامعهای را
بشناسد اول به بررسی و مشاهده میپردازد ، به مجموعه اوضاع یک شهر نگاه
میکند ، اول ترافیکش را مطالعه میکند که آیا ترافیک شهر ، کند است یا
تند ، مغازهها را مطالعه میکند ، آمار میگیرد : چند مغازه کتابفروشی است
؟ چند مغازه مشروب فروشی
١ . rationalist [٢] البته اگر به این ترتیب که من میگویم گفته بودند برای خودشان بهتر بود ، به این ترتیب نمیگویند ، ولی نتیجه حرفشان همین است .