مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠
میدانند که از نظر او شناخت یک حقیقت دو مرحلهای است . او اصلا احساس را یک مرحله برای شناخت نمیداند و معتقد است که حس ، ماده بی شکل و بی صورت شناخت را به انسان میدهد و ماده بی شکل و صورت ، شناخت نیست . وقتی انسان چیزی را احساس میکند . [ ماده بی شکل و صورت آن چیز ] به ذهن میرود . برای اولین بار خود ذهن به آن مادهای که به وسیله حس به ذهن آمده است صورت میدهد . مجموع ماده و صورت که در ذهن پیدا میشود یک مرحله از شناخت است . او معتقد است که مکان و زمان ، واقعیت عینی ندارند ، بلکه واقعیت ذهنی هستند و ما چیزی را نمیتوانیم تصور کنیم یا بشناسیم الا در زمان و مکان . میگوید ولی تو خیال میکنی که اشیاء در بیرون ، در جایگاه زمانی و مکانی قرار گرفتهاند ، خیال میکنی خورشید در بیرون مکان دارد ، انسانها در بیرون مکان و زمان دارند . مثلا میگوییم دیشب شما در آنجا نشسته بودید و من در فلان جا بودم و امشب اینجا هستم ، ولی خیال میکنیم ظرف " دیشب " ، ظرف " امشب " ، ظرف آن محل و ظرف این محل - که ما به اینها " ظرف " میگوییم و عرب با " فی " بیان میکند و ما با " در " - عینیت دارد . اشیاء را جز در زمان و مکان نمیشود تصور کرد و شناخت ، ولی زمان و مکان ساخته ذهن توست . میگویید : خورشید در آنجاست . میگوید : خورشید در بیرون است اما " آنجا " در ذهن توست . میگویید : خورشید دیروز و خورشید امروز ، میگوید : خورشید در بیرون است اما " دیروز " و " امروز " ساخته ذهن توست . پس مرحله اول شناخت این است که ما اشیاء را در زمان و مکان تصور میکنیم و بدون آن هم شناخت امکانپذیر نیست ، این ، زمان و