مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧
بوعلی که گاهی شعر میگفته ) ، شاعر هم وقتی ذوق شعریش گل میکند یا سر به سر این میگذارد یا سر به سر آن . بالاخره شعر زبان شعر است ، زبان شعر غیر از زبان حکمت است ، غیر از زبان علم است . حال ببینید در این رباعیات که به نام خیام است چه حرفها که وجود ندارد . این را میگویند دس ، میگویند تحریف . قرآن چه زیبا تعریف کرده است ! میگوید : ای انسان ! تو یک کتابی ، در این کتاب حرف غلط ننویس ، یعنی درست بنویس ، هر جا که شناخت تو صحیح است [ بنویس ] ، هر حرف غلطی بر لوح نفس خودت ثبت کنی به این کتاب خیانت کردهای ، هر چه لغو و چرند و مزخرف یاد بگیری که نه به درد دنیایت میخورد و نه به درد آخرتت [ به این کتاب خیانت کردهای ] . « و قد خاب من دسیها »قرآن میگوید حیف این جان تو نیست که شعرهای فروغ فرخزاد را در فکر خودت راه بدهی ؟ « قد افلح من زکیها ٠ و قد خاب من دسیها »هر دروغی که در ذهنت بیاید و هر خلافی که فکرش را بکنی به این کتاب خیانت کردهای . ای انسان ! خیانت نکن ، به جان خودت سوگند ، به اعتدال روح خودت سوگند که رستگاری تو در پاک نگهداشتن این جان ، و بدبختی تو در آلوده کردن آن است . پس قرآن این ابزار را هم مثل آن [ دو ابزاری ] که قبلا عرض کردیم به رسمیت میشناسد اما هرگز مثل یک صوفی ، مثل یک عارف ( البته همه عرفا اینطور نیستند ، بعضی از آنها خیلی اهل فکر و علم هستند ) ، مثل بعضی از آنها که در دنیای هند وجود داشتهاند نمیگوید دنبال علم نرو ، برو دنبال تزکیه نفس . قرآن میگوید دنبال علم برو ، دنبال عمل هم برو ، دنبال علم برو ، دنبال تقوی هم برو ،