مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦
²قد افلح من زکیها ٠ و قد خاب من دسیهاغ رستگار شد آن کسی که جان عزیزش را (که من به آن قسم خوردم) تزکیه کرد . بدبخت و بیچاره شد کسی که در او تدسیس کرد . دسیها [١] از ماده " دس " است ، دس یعنی تحریف کردن ، قلم بردن ، [ مثل اینکه کسی ] در متن اصلی و صحیح یک مؤلف ، غلط وارد کند ، یا در یک سند تنظیم شده قلم ببرد ، یا اینکه کسی یک کتاب بنویسد و دیگری مطلبی بر آن بیفزاید یا چیزی را از آن حذف کند و مسائلی را بگوید که روح مؤلف به کلی از آن بی خبر باشد ، مثل کتابهای شعری ما : معلوم نیست که حافظ بیچاره شعرهای اولی که گفته چه بوده است . هر کسی که خواسته شعری بگوید دیده که اگر به نام خودش باشد احدی گوش نمیکند ، برداشته یک " حافظا " آخرش گذاشته و در [ دیوان ] حافظ خودش نوشته است . با چه زحمتی باید به دست آورد که حافظ اصلی کیست و الحاقیها کدام است . خیام در همه عمرش شاعر نبوده ، یعنی حرفهاش شعر نبوده ولی ذوق شعری خیلی عالی و بالایی داشته است ، مرد حکیمی است ، مرد ریاضیدانی است ، مرد موحدی است و اهل توحید است ، به یک واسطه شاگرد بوعلی است و همیشه از خود و بوعلی به عنوان " من و معلمم " یاد میکند . اینهمه شعرهای پوچ از خیام نقل میکنند [ در حالی که ] او در رد این مسائل - همینها که راجع به فلسفه خلقت ، تکلیف و فلسفه حرمت و غیره در شعرهایش هست - رساله دارد که شورویها و مصریها چاپ کردهاند . میگویند در همه عمرش فقط شانزده رباعی گفته است . مرد با ذوقی بوده و گاهی شعر میگفته ( مثل
[١] اگر چه " دسیها " با " ی " است اهل ادب میگویند مثل باب امللت و املیت است ، یعنی دسسها است که عرب تخفیف میدهد و دسیها میگوید .