مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١
حس نیست . یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است . تجرید یعنی چه ؟ تجرید غیر از تجزیه است . تجرید میکنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند ، هرگز جدا نمیشوند و امکان جدا شدن ندارند ، از یکدیگر جدا میکند ، تجرید و مجرد میکند . مثلا شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید . شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد ، نه پنج تا گردو باشد ، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد . نمیشود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد . اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد . اگر پنج تائی [ در خارج ] باشد ، اشیائی هستند که پنج تا هستند ، مثلا انگشتی وجود دارد که میگوییم پنج تا انگشت . ولی ذهن در عالم خودش ، در عالم حساب و اعداد ، آنجا که میگوید ٢٥ = ٥x٥ هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو ( تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است ) [ مساوی است با بیست و پنج گردو ، میگوید ] پنج پنج تا میشود بیست و پنج تا . یعنی ذهن تجرید میکند و چون تجرید میکند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است . اگر ذهن قدرت تجرید نمیداشت نمیتوانست تفکر کند . این است که برای شناسائی ، ابزار حس شرط لازم است ، ولی شرط کافی نیست . یک نیرو و قوه دیگری هم هست . اسم آن قوه را هر چه میخواهید بگذارید : قوه فکر ، قوه تفکر ، قوه اندیشه ، قوه عاقله ، آن قوهای که تجرید میکند ، آن قوهای که تعمیم میدهد ، آن قوهای که تجزیه و ترکیب میکند ، آن قوهای که حتی کلیات را