مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠
خدا حسودیش شد که به تو گفت نخور ، نه ، برو از این درخت بخور " ( آنها گفتهاند آدم به این صورت وسوسه شد ) و من بخورم ولی بعد آن درخت ، درخت معرفت از کار درآید . نه ، ای آدم ! تو آدمی ، تو شناخت داری ، تو جهانبینی داری ، تو ایدئولوژی داری ، ایدئولوژی در نهایت امر عمل میخواهد ( عمل هم دو جنبه دارد : جنبه منفی و جنبه مثبت ) ، تقوی و خود نگهداری میخواهد ، مگر میشود انسان ایدئولوژی داشته باشد ولی تاب تحمل کوچکترین محرومیت را نداشته باشد ؟ ! هم ایدئولوژی داشته باشم و هم هر جا هر چه دیدم [ دنبالش بروم ] ، مثلا چشمم به یک خوراکی بیفتد ، آب دهانم راه بیفتد و دیگر نتوانم نخورم ! آدم بودن تقوی و خ ود نگهداری میخواهد . این است که در منطق اسلام آدم به این دلیل از بهشت رانده شد که به آن درجه چهارم شناخت خود عمل نکرد ، یعنی شناخت ، بعد جهانبینی پیدا کرد ، بعد ایدئولوژی پیدا کرد ، و بعد ایدئولوژی ، او را به عمل ملتزم کرد ، به اینجا که رسید ، پایش لغزید ، گفتند : برو بیرون . ولی تورات میگوید از اول به او گفتند شناخت پیدا نکن ، چون شناخت پیدا کرد و چشمهایش باز شد به او گفتند برو بیرون ، و آن درخت ، درخت معرفت بود . این است که عرض میکنم کمتر اندیشهای ، فکری ، نظریه تحریف شدهای ، به اندازه این تحریفی که در تورات وارد شده است به بشریت و به عالم دین ضرر زده است . هنوز که هنوز است ، در دنیا این موج مطرح است که یا علم یا دین ، یکی از اینها . پس قرآن قائل به ممنوعیت شناخت نیست بلکه قائل به امکان شناخت است . به چه دلیل قرآن قائل به امکان شناخت