مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٦
این نیرو به هدف خودش که رهایی این مردم از ظلم است میرسد . یعنی با یک اندیشه غلط ، یک تئوری غلط و یک فرضیه خرافی [ به هدف خود نائل میشود ] . حتی در جامعهای که اندیشههای مذهبی صددرصد خرافی دارد ، روشنفکر امروز چه فکری میکند ؟ ( خودش یا مذهبی نیست یا لا اقل مذهبش مثل مذهب آنها نیست ) . آیا این روشنفکر برای نجات و رهایی جامعه خودش ، اول برای زدودن خرافات [ اقدام میکند ] ؟ نه ، از همین نیروهای خرافی استفاده میکند و جامعهاش را نجات میدهد . میگویند : این دلیل بر آن است که برای موفقیت در عمل ضرورت ندارد که همیشه آن تئوری ، آن فرضیه و آن طراحی که مردم آن را به مرحله اجرا میگذارند صحیح و درست و حقیقی و واقعی باشد . پس کسانی که به فلسفه عمل چسبیدند حرفشان این بود که اصلا ما نباید وسواس حقیقت را داشته باشیم ، و این از گذشته هم اشتباه بوده است که اینهمه وسواس حق و باطل را داشتهاند ، ما باید دنبال نتیجه برویم . این یک طرز فکری است ( البته من این را قبول ندارم ) غیر از آن طرز تفکری که میگوید عمل معیار اندیشه است . آن که میگوید عمل معیار اندیشه است میخواهد بگوید این دو با یکدیگر توأم است . هر چه از آن در عمل نتیجه گرفتیم حقیقت است ، و اگر از چیزی در عمل نتیجه نگرفتیم حقیقت نیست . این است آن چیزی که من دارم در اینجا آن را رد میکنم . در مسئله " رابطه عمل و اندیشه " چند مطلب دیگر نیز هست که چون در جلسه پیش وعده دادیم ، به طور اشاره هم