مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤
درست باشد یا نادرست ، حق باشد یا ناحق ، حقیقت باشد یا خطا .
این را در زبان روشنفکری به این شکل پیاده میکنند ، میگویند : یک
روشنفکر ، در جامعه خودش چه وظیفهای دارد ؟ میگویند وظیفهاش این است
که جامعه خودش را نجات دهد ، اگر دچار استعمار است از استعمار رهایی
بخشد ، از ظلم نجات دهد . این روشنفکر ممکن است دو راه را در نظر بگیرد
. یک راه این است که اول کوشش کند افکار جامعهاش را اصلاح کند [١] .
[ مثلا اینطور بگوید ] : ای مردم ! شما درباره فلان موضوع چنین عقیده دارید
، اعتقاد دارید " چشم زخم " هم یک چیزی در دنیاست ، من میخواهم برای
شما ثابت کنم که چشم زخم بی معنی است ، شما به فال بد و فال نیک
اعتقاد دارید ، من میخواهم ثابت کنم که فال نیک و فال بدی وجود ندارد .
میگوید : من باید ذهن جامعه خودم را از افکار باطل ، از افکاری که
روشنفکری اجازه نمیدهد پاک کنم ، آنگاه آنچه را که به نظر خودم حقیقت
میآید به آنها بگویم و بعد برای نجات دادن اینها از ظلم و استعمار و
استثمار شروع به کار کنم . میگویند این روشنفکر هیچوقت موفق نمیشود .
آقای روشنفکر ! تو میخواهی جامعهات را نجات دهی ، تو میخواهی شکمهای
گرسنه را سیر کنی ، تو میخواهی تبعیض را در میان جامعه از بین ببری ،
میخواهی درباره ا ینکه مال و ثروت و همه چیز جامعه را یک عده از خارج
آمدهاند و میبرند چارهجویی کنی ، چه کار داری که افکار اینها درست است
یا نادرست ؟ بسا هست از همین افکار نادرست
[١] فرض بر این است که جامعهاش یک جامعه عقب مانده است ، یک جامعه خرافی است ، یک جامعهای است که گرفتار انواع افکار و اندیشهها و عادتهای غلط است .