مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٠
است برای آن که اسلام را در مقابل مسیحیت محکوم کند . ولی این سخن ، جواب بسیار واضح و روشنی دارد . شما یک جامعه اسلامی و یک جامعه مسیحی را میبینید . چنین فکر میکنید که در جامعه مسیحی ، مسیحیت صددرصد پیاده شده ، و این مسیحیت " پیاده شده " است که به این نتیجه رسیده ، و در جامعه اسلامی نیز اسلام پیاده شده و این اسلام " پیاده شده " است که به این نتیجه رسیده است . اتفاقا قضیه به شکل دیگری است ، چشمهایت را باز کن ، اندکی نگاه کن ! شیخ محمد عبده در جواب یک کشیش مسیحی که به همین شکل استدلال کرده بود ، گفته بود : بسیار استدلال صحیحی است که میگوئید هر درختی را از روی میوهاش باید شناخت ، ما هم این مطلب را قبول داریم ولی به شرط اینکه بدانیم این میوه مال همین درخت است . پس اصل مطلب این است : باید میوهای را ببینیم که صددرصد مال این درخت است ، نه اینکه ما خیال میکنیم مال این درخت است و [ در واقع ] مال جای دیگری است . ما هم در اینجا میگوئیم دلیل امتیاز اسلام بر مسیحیت این است که ما تا آن روزی که به اسلام ولو به طور نسبی عمل میکردیم ، پیشرفتهترین ملتهای دنیا بودیم . به اتفاق تمام اهل تحقیق ، از ابتدای ظهور اسلام تا قرن پنجم و بلکه قرن ششم هجری ، مشعلدار تمدن و فرهنگ جهان ، جهان اسلام بوده است ، جهان اسلام بود که از قطعهها و تکه پارهها و از مواد متلاشی شده تمدنهای مختلف ، مایهای ساخت و از این مایه حقیقی را به نام " تمدن و فرهنگ اسلامی " به وجود آورد ، و در آن وقت دنیای مسیحیت در نهایت توحش و بربریت زندگی میکرد .