مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣
برای بشر شناختن ممکن است [١] ؟ آقای پیرهون گفت : شناخت و معرفت غیر ممکن است ( به همان دلیلی که عرض کردم ) . البته مچ آقای پیرهون را دیگران گرفتهاند . خود ما در پاورقیهای اصول فلسفه یک جا این مچ را گرفتهایم . به آقای پیرهون چنین میگویند : تو میگویی حس خطا میکند به دلیل اینکه من گاهی میبینم چشمم لوچ میشود یک آدم را دو کله میبینم ، چوب را در ظرف آب ، شکسته میبینم ، و از این قبیل . تو که میگویی من میبینم که حس خطا میکند ، آنجا که میبینی حس خطا میکند آیا میدانی که حس خطا میکند یا باز هم شک داری که حس خطا میکند ؟ آنجا که میگویی وقتی از خواب بلند میشوم و چشمم را میمالم ، بینی کسی را که مقابل من ایستاده دو تا میبینم ، چشمش را چهار تا میبینم ، و میگویی این اشتباه است ، آیا میدانی که اشتباه است یا احتمال میدهی که اشتباه است ؟ میگوید : نه ، میدانم که اشتباه است ، او که دو تا کله یا دو تا بینی ندارد . پس تو خودت این خطا را با یک یقین پیدا کردی ، تو چطور میگویی من به معرفت دست نیافتم ؟ ! این خودش یک معرفت است . وقتی میگویی عقل در فلان جا اشتباه کرده است ، با جزم میگویی اشتباه کرده ، یعنی میدانم که اشتباه
١ - این شناختن مساوی با یقین است ، و الا شک که شناختن نیست . شناخت یعنی به نقطهای برسم که فکر کنم چنین است و شک نکنم در این که آنچه که فکر میکنم چنین است ، درست است . در درست بودن آن شک نکنم ، زیرا اگر شک کنم دیگر برای من شناخت نیست ، " آیا " است . " آیا چنین است " ، " نمیدانم " ، " شاید هست " ، " شاید نیست " ، حرف " لا ادری " هاست . شناخت آنوقت شناخت است که شک در آن نباشد ، اگر شک باشد " لا ادری " میشود .