مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣
قرارداد این است : اولا به فرض اینکه این نظریه را بپذیریم ، آن را به طور کلی نمیتوانیم بپذیریم ، زیرا مواردی از شناختها و آگاهیها ، و علمها و اطلاعها داریم که با اینکه یقینی بودن آنها برای ما از هر شناختی روشنتر است به طوری که اگر فرضا در نور خورشید تردید کنیم در آنها نمیتوانیم تردید کنیم - ولی قابل اینکه در عمل ، مورد آزمایش قرار گیرند ، نیستند . مثل همان اصلی که در تمام علمها و فلسفهها مورد قبول است : " دور محال است " . در جلسات پیش فی الجمله توضیح دادم که این را نمیتوان اول به صورت یک فرضیه تلقی کرد و بعد آن را به لابراتوار و آزمایشگاه برد و دید که محال است یا نیست ، چون محال بودن یعنی وجود نداشتن و نیز امکان وجود نداشتن . اگر چیزی وجود نداشته باشد و امکان وجود هم نداشته باشد ، به آن " محال " یا " ممتنع " میگوئیم . از این آقایانی که به فلسفه عمل به این معنا معتقدند ، سؤال میکنیم : آیا شما به محال بودن چیزی در عالم هر چه میخواهد باشد - معتقد هستید ؟ در جهان چیزی هست که از نظر شما محال باشد ؟ مسلما ، زیرا کلام و کتابهایشان پر است از این که فلان چیز " محال است " ، " نشدنی است " . مثلا در مسئله " جبر تاریخ " میگویند در شرایط معین تاریخ ، فلان حادثه جبرا و ضرورتا به وجود میآید و اگر آن شرایط خاص وجود نداشته باشد محال است وجود پیدا کند . خود فلسفه مادی ، صدها امر محال به ما عرضه میدارد . محال یعنی چیزی که دو " نه " دارد ، یعنی دو " نه واقعیت " دارد ، محال یعنی پوچ ، آن هم دو
هم پوچ از نظر واقعیت ، و هم پوچ از نظر امکان . ممکن است چیزی وجود نداشته باشد ولی امکان وجود داشته باشد ، اما این چیزی