مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٥
اینکه بگوئیم لکن گرد است ، و نتیجه بگیریم پس گردو است ، که غلط است . سوم آنکه بگوئیم لکن گردو نیست ، و نتیجه بگیریم پس گرد نیست ، که غلط است . و چهارم اینکه بگوئیم لکن گرد نیست ، و نتیجه بگیریم . پس گردو نیست ، که درست است . یعنی ما به چهار صورت میتوانیم نتیجه بگیریم . اگر یک شیء را ملزوم قرار دهیم و بگوئیم : اگر " الف " باشد " ب " هست ، چهار حالت پیدا میکند : " الف است ، نتیجه بگیریم ب است " این حالت درست است ، " ب است پس الف است " ، این حالت غلط است ، " الف نیست پس ب نیست " غلط است و " ب نیست پس الف نیست " درست است . حال تو میگوئی اگر یک اندیشه و یک شناخت ، حقیقت باشد ، در عمل نتیجه میدهد ، من فعلا این را قبول میکنم . بعد میگوئی " چون در عمل نتیجه داد پس درست است " ، این مثل این است که بگوئیم اگر این شیء گردو باشد پس گرد است و بعد بگوئیم " چون گرد است پس گردوست " ، نه ، هر گردوئی گرد است ولی هر گردی گردو نیست ، یعنی از اثبات اولی اثبات دومی نتیجه میشود ولی از اثبات دومی اثبات اولی نتیجه نمیشود ، از نفی اولی نفی دومی لازم نمیآید ولی از نفی دومی ، نفی اولی لازم میآید . اینجاست که " منطق عمل " دچار اشکال میشود .
سخن راسل درباره " منطق عمل "
راسل در اینجا خوب حرفی میزند ، میگوید شما میگویید " فرضیه درست است به دلیل اینکه در عمل نتیجه داده است " .