مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦
دارد و چون خود دلیل هم یک نوع شناخت است ، ممکن است احتیاج به یک دلیل دیگر داشته باشد ، آن دلیل هم خودش یک نوع شناخت است و ممکن است نیاز به دلیل دیگری داشته باشد ، ممکن است چندین پله بخورد ولی در نهایت امر به جایی میرسد که وقتی به آن دلیل نهایی رسید ، خود آن یک شناخت بی معیار است . مثلا ریاضیات - حساب یا هندسه - از یک اصلهایی شروع میشد که بعضی را " اصل متعارف " میگفتند . مقصود از " اصل متعارف " شناختی است که نیازی به معیار ندارد ، خودش معیار خودش است ، " خود معیار " است . " اصل متعارف " یعنی شناخت خود معیار . بعضی اصلها را " اصل موضوع " میگفتند ، یعنی احتیاج به معیار دارد ولی فعلا باید دانش آموزان را قبول کند تا در موقع خودش معیار آن را به او ارائه دهند . مثلا این را یک اصل [ متعارف ] میدانستند : " دو شیء مساوی با شیء سوم ، خود با یکدیگر مساوی هستند " . حال شما میخواهید بدانید مثلا زاویه " الف " با زاویه " ب " مساوی است یا خیر . به دنبال این میروید که ببینید زاویه الف با چه زاویههایی مساوی است ، متوجه میشوید که زاویه الف با زاویه " ج " مساوی است ، همچنین میبینید زاویه ب با زاویه " ج " مساوی است . تا این دو را به دست میآورید میگویید " دو شیء متساوی با شیء سوم ، خودشان با یکدیگر مساوی هستند " و این یک اصل متعارف است ، بدیهی است ، برهان نمیخواهد . [ تساوی الف باج ، و ب باج ] برهان و دلیل میخواهد ، اثبات میخواهد ، ولی این دیگر اثبات نمیخواهد ، " خود معیار " است ، بدیهی است ، قابل شک کردن نیست . آن منطق که منطق تعقلی و قیاسی بود معتقد بود که همه علوم