مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٥
شناختی ، معیار شناخت دیگر واقع میشود . اگر میپرسیدیم وقتی شناختی
معیار شناخت دیگر واقع میشود ، خود آن " شناخت معیار " را به چه
وسیله میشود به دست آورد ، میگفتند آن شناخت معیار هم ممکن است با
شناخت دیگر به دست آید ولی [ نهایتا ] انسان به شناختهایی میرسد که
نیازی به معیار ندارد ، بدون معیار ، صحت آنها تضمین شده است . آن
منطقی که اسمش را منطق ارسطویی ، منطق عقلی و یا منطق قیاسی میگذارند
یکی از مهمترین مسائلش همین است . این منطق با این بیان آغاز میشد :
اندیشه ( شناخت ) بر دو نوع است : یا " تصور " است یا " تصدیق " [١] . هر یک از تصور و تصدیق یعنی هر یک از این دو شناخت نیز بر دو
قسم است : یا " بدیهی " است یا " نظری " . شناخت بدیهی یعنی
شناختی که نیاز به معیار ندارد ، بدون معیار تضمین شده است . " شناخت
بدیهی تصدیقی " یعنی شناختی که از نوع حکم است و صحت آن بدون معیار
تضمین شده است . این منطق ، نظر یعنی " اندیشه " را ، با " اندیشه "
معیار میگرفت .
قهرا اینجا لا اقل یک سؤال برای همه مطرح است که چطور میشود که بعضی
از اندیشهها و شناختها نیاز به معیار داشته باشند و بعضی نیازی به معیار
نداشته باشند ، یعنی به آنجا که برسیم بگوییم دیگر این شناخت ، احتیاجی
[ به معیار ] ندارد و دلیل نمیخواهد . در این صورت معنایش تقریبا
اینطور میشود : بعضی شناختها نیاز به دلیل
[١] به شناختهایی که در آن " حکم " وجود دارد " تصدیق " میگفتند . مثلا شناخت به این که " زید ایستاده است " تصدیق است چون حکم در آن است . اما اگر صرف خود زید را تصور کنید ، این تصور است . البته اینها تأثیری در بحث ما ندارد .