مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠
در دستم هست و این فضا را دارم میبینم و این صداها را دارم میشنوم ، آخر من در هر چه شک کنم در این که نمیتوانم شک کنم . بعد خودش به خودش جواب داد ( اینجا هم نتوانست بایستد و پایش لغزید ) گفت : آقای غزالی ! چقدر تا حالا خواب دیدهای که در عالم خواب مثلا نشستهای کتاب مینویسی ، داری با فلان رفیقت حرف میزنی ، سخنش را با گوش خودت میشنوی ، با چشمت در عالم خواب میبینی که داری میبینی ، داری غذای لذیذ میخوری . آقای نسیم شمال از زبان فقیر مفلوک بیچارهای گفت : شبی در خواب میدیدم لباس تازهای دارم میان رختخواب گرم و نرم آوازهای دارم میان جیبهایم پول بی اندازهای دارم شدم بیدار و دیدم باز عریان جمله اعضا را گفت : آقای غزالی ! تو چقدر در عالم رؤیا و خواب عینا همین جور دیدهای ؟ همانطور که الان شک نمیکنی که حقیقت است ، در عالم خواب هم آنچه را که میبینی مگر شک میکنی که حقیقت است ؟ آیا شما دیدهاید کسی در عالم خواب چیزی را ببیند و در عالم خواب شک کند که آن چیزی که میبینم درست است یا خطا ؟ در عالم خواب انسان شک ندارد که هر چه را که میبیند درست میبیند . وقتی بیدار میشود ، میبیند همهاش وهم و خیال بوده و چیزی نبوده است :
| " شدم بیدار و دیدم باز عریان جمله اعضا را " |