مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٢
است آن را به رنگی که او میبیند نمیبینم ، به رنگ دیگری میبینم که اکثر
مردم میبینند . کدامیک حقیقت است ؟ میگویند هر دو حقیقت است و
هیچکدام خطا نیست . اعصاب تو در مقابل آن یک نوع عکس العمل نشان داده
، عکس العمل اعصاب خودت است ، پس حقیقت است ، اعصاب او به گونهای
دیگر عکس العمل نشان داده ، آن هم باز حقیقت است ، چون بالاخره معلول
اعصاب خود اوست . اگر صد نفر یک شیء را صد شکل ببینند ، در اینجا صد
حقیقت موجود است . میگویند این افکار از آنجا پیدا شده است که شما
حقیقت را مطلق اندیشیدهاید ، حقیقت نسبی است . . [١] . نسبت به من
این حقیقت است ، نسبت به شما آن حقیقت است ، و نسبت به دیگری چیز
دیگری حقیقت است و هیچکدام هم خطا نیست .
حتی برای یک نفر ، در آن واحد ممکن است دو حقیقت نسبی وجود داشته
باشد : دست راستت را درون آب ٦٠ درجه بگذار و دست چپت را درون آب
صفر درجهای که یخ نبسته است . دست راستت گرم میشود و دست چپت سرد .
بعد هر دو دوستت را همزمان درون آب ٢٠ درجه ببر ، با دست راستت
احساس سردی و با دست چپت احساس گرمی میکنی . الان نسبت به تو در آن
واحد دو حقیقت وجود دارد . اصلا حقیقت جز این چیزی نیست . پس حقیقت
نسبی است . شناخت راستین ، مطلق نیست که [ بپرسیم ] شناخت راستین فلان
چیز چگونه است ؟ اگر بگویم [ درباره ] آن رفیق من که در سابق او را آدم
خوبی میدانستم و اکنون آدم بدی ، [ چه میگوئید ] ،
[١] [ افتادگی از نوار است ] .