مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١
کس هم که از شما درباره او میپرسد ، اینطور راجع به او گواهی میدهید .
بعد از مدتی که یک مسافرت با او میروید ، یا یک وصلت با او میکنید و
یا یک شرکت معاملاتی با او تشکیل میدهید ، یکمرتبه عقیده شما تغییر
میکند و شک نمیکنید که در مورد او اشتباه کرده بودید . به مردم میگوئید
که من قبلا این را آدم خوبی میشناختم ، حالا فهمیدم که اشتباه کردم ، او
آدم بدی است . این یک مثال جزئی است .
در مسائل علمی ، فراوان یافت میشود که علمای یک فن ، قانونی را در
طبیعت - به حساب خود - کشف میکنند و دهها و گاهی صدها سال اعتقادشان
بر آن تعلق میگیرد ، ولی مدتی بعد دیگران متنبه میشوند که شناختی که
گذشتگان در فلان مسئله طبیعت داشتهاند اشتباه بوده و حقیقت چیز دیگری
است . اینجاست که مسئله حقیقت در باب شناخت مطرح میشود ، [ زیرا ]
معلوم میشود شناختها دو گونه است : شناختی که حقیقت است ، و شناختی که
خطاست [١] .
حال که مطلب به اینجا رسید ، دو سؤال مطرح میشود :
. ١ تعریف " حقیقت " و قهرا نقطه مقابلش " خطا " چیست ؟ وقتی
میگوئیم یک شناخت ، حقیقت است ، حقیقت را چگونه باید تعریف کنیم ؟
. ٢ بعد از آنکه حقیقت را تعریف کردیم - به هر نحو که
[١] گاهی به جای حقیقت و خطا ، " صحیح و غلط " به کار برده میشود ، میگویند " شناخت صحیح " و " شناخت غلط " و گاهی به جای این دو ، " صدق " و " کذب " به کار میرود ، " شناخت راستین " و " شناخت دروغین " .