مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣
کوچکی را تشکیل میدهد . قسمت مهم روان ما را روان ناخودآگاه ما تشکیل میدهد . مثل میزنند که اگر هندوانه یا قطعه یخی را در آب بیندازند ، مقدار کمی از آن از آب بیرون میآید و آب قسمت اعظم آن را در بر میگیرد . میگویند عینا به همان نسبت که قسمتهای بیشتری از یک هندوانه یا یخ زیر آب قرار میگیرد و قسمت کمی روی آب ، قسمتهائی از روان انسان هم به همین نسبت از آگاهی ما مخفی ، و از شعور ما پنهان است . قسمت بسیار کم آن ، همان است که خودمان آن را درک میکنیم و به وجود آن آگاه هستیم . در قدیم یک مثل عامیانهای بود ، مردم فکر میکردند من نمیدانم تا چه اندازه درست است - که آدمهای کوتوله خیلی زرنگ و باهوش هستند . میگفتند این آدم کوتوله را که میبینی قدش اینقدر است ، ده برابر این مقدار ، زیر زمین است . این یک حرف عامیانهای بود [ اما ] بعد معلوم شد که همه مردم اینطورند ، همه مردم کوتولهاند ، ولی از نظر روانی . یک مقدار از روانش همان است که خودش حس میکند و به وجود آن آگاه است که قسمت کمی از روان او است - و قسمتهای بیشترش همان است که خودش هم از وجود آنها آگاه نیست .
" پنهانهای روان انسان " در قرآن و دعای کمیل
در این زمینه ، نکاتی در قرآن مجید و کلمات علی ( ع ) ، و کلمات حکمای الهی ، و عرفائی مثل مولوی وجود دارد ، یعنی تا حدود زیادی حکما و عرفا هم به این نکته توجه کردهاند . حال مطلبی را